بایگانی | پاسخ به سؤالات اعتقادی و تاریخی

لطفا توجه بفرمایید. در این قسمت سایت فقط سؤالات اعتقادی، تاریخی و اخلاقی پاسخ داده می شود. سؤالات فقهی بر اساس فتاوی مراجع تقلید جداگانه پاسخ داده می شود. اسم افرادی که سؤالات خود را به سایت می فرستند در سایت ذکر نخواهد شد.

آیا در دعای “اللهم کن لولیک” درخواست از خداست یا امام مهدی؟

آیا در دعای “اللهم کن لولیک” درخواست از خداست یا امام مهدی؟

سلام علیکم

لطفا شبهات و سوالات زیر را پاسخ بفرمایید.

یک – آیا گفتن عبارت برحمتک یا ارحم الراحمین  با توجه به معنا و جایگاه آن در دعای فرج صحیح است.

ما در آخر دعای فرج ( اللهم کل ولیک … ) کلمات عبارت مذکور را می خوانیم . در برخی نسخه ها دیده شده که این عبارت در پایان دعا ذکر نشده . با توجه به معنای فارسی دعا متوجه می شویم ، که ما در این دعا کل جملات و درخواستها را داریم در قبال و ساحت مقدس امام زمان (عج) انجام می دهیم وروی سخن ما در کل دعا با ایشان است هر چند دعا با کلمه اللهم شروع می شود وذکریا ارحم الراحمین صفت خداوند است نه حضرت صاحب الزمان – این ذکردر عربی منادا است ومنادا می تواند برای تاکید آخر جمله هم بیاید اما جمله قبل این ذکر ( وتمتعه فیها طویلا ) به حضرت مهدی برمی گردد پس این منادا به چه فاعلی بازمی گردد و ضمیر کاف به چه شخصی باز می گردد اگر به حضرت قائم (عج) بازگردد که این ذکر معروف  همه اذهان خداپرست درباره خداست نه درباره امام دوازدهم و اگر این عبارت به باری تعالی برگردد که ذهن دچار یک دوگانگی میشود که همه جملات را با امام (ع) در میان گذاشته اما آخرین جمله با خدا سخن می گوید؟ . من با اندیشه قاصر و تحقیقات اسلامی اندکی به این نتیجه رسیدم که این ذکر را در آخر دعا نخوانیم بهتر است چون صفت ثابت و وسیع المعنی ارحم الراحمین  را که شایسته خداست، برای بنده اوبکار می بریم . ما می گوییم فلان شخص کریم است ، این درست است در حالیکه کریم کریمان خداوند است اما وقتی داریم دعا می خوانیم برای افرادی مثل من که عربی بلد نیستند به ترجمه فارسی فکر می کنند و دعا را زمزمه می کنند بنابراین در ذهنمان هست که همه این جملات را داریم با حضرت صاحب (عج) در میان می گذاریم و ذکر مذکور یک جوری عدم هماهنگی ومعنایی در ذهن ایجاد می کند.

با توجه به توضیحات فوق واینکه در اموردینی نمی توان با نتایج وعقاید شخصی عمل کرد این سوال را از محضر شما پرسیدم.

با تشکر – التماس دعا

 

پاسخ از حاج شیخ حامد سلطانیان:

دعای مذکور “دعای فرج” نیست اما به آن نام معروف شده است.

در هیچ کدام از نسخه های اصلی دعای فرج عبارت “برحمتک یا ارحم الراحمین” ذکر نشده و آن جزو دعا نیست.  بلکه عبارت “برحمتک یا ارحم الراحمین” اگر آخر دعا گفته میشود به این منظور است که: “خداوندا دعای ما را به رحمت خودت اجابت کن ای ارحم الراحمین (که از همه رحمت و مهربانیت بیشتر است و کسی رحمت و مهربانیش با تو قابل مقایسه نیست)”.  گفتنش اشکالی ندارد.

درخواست ما در دعای فرج از خداوند است و نه حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به این صورت:

دعا با عبارت ” اَللّـهُمَّ ” شروع میشود به معنای “خدای من”.  سپس از خداوند و نه حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در خواست میکنیم که “کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ ” به معنای “باش برای ولی (یا همان خلیفه) خود حجت پسر حسن”.  عبارت “کن” یعنی “بودن” یا “وجود داشتن”.  در جمله مذکور یعنی “برای امام مهدی باش” که به این معنی است که او را حفاظت کن (همانطور که ما در فارسی میگویم ” برا او باش و او را یاری کن” در انگلیسی نیز گفته میشود:

“Be there for him”).

حرف “ک” در زبان عربی ضمیر مخاطب مذکر مفرد است و در عبارت “لِوَلِیِّکَ” به معنی “ولی تو” میباشد.  یعنی ما به خداوند تعالی عرض میکنیم “ولی خود حجت پسر حسن”.

همچنین دقت داشته باشید که به دلیل قواعد ادغام ” کل لولیک” خوانده میشود اما در نوشتن اصل عبارت “کن لولیک” است.

جمله بعدی دعا میگوید: “صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَى آبائِه”.  همانطور که گفتیم “ک” ضمیر مخاطب مذکر است پس در عبارت “صَلَواتُکَ ” به معنی “صلوات تو” میباشد.  پس تا اینجا دعا میشود: “خداوندا!  ولی خود حجت پسر حسن، که صلواتت…”.

همچنین در زبان عربی حرف “ـه” که آخر کلمه “علیه” می آید مفرد مذکر غایب است پس وقتی میگوییم “علیه السلام” یعنی سلام بر “او” که بر خلاف زبان فارسی “ـه” که همان “او” باشد نه تنها نشان دهنده مفرد بودن فرد غایب است بلکه نشان دهنده جنس یا همان مذکر بودن او نیز هست.  “علی” نیز به معنی “بر” میباشد.  پس عبارت “علیه” در دعا یعنی “بر او”.  دوباره در عبارت “آبائِه” حرف “ـه” ضمیر مفرد مذکر غایب است.  پس “آبائِه” یعنی “پدران او”.  پس تا اینجا ترجمه دعا به این صورت شد: “خداوندا!  باش برای ولی خود حجت پسر حسن، که صلواتت بر او و پدران او باشد،…”.

جملات بعدی دعا به این صورت است: “اَللّـهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَى آبائِه، فی هذِهِ السَّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَة، وَلِیّاً وَحافِظاً، وَقائِداً وَناصِراً، وَدَلیلاً وَعَیْنا،…” که ترجمه فارسی آن میشود: ” خداوندا!  باش برای ولی خود حجت پسر حسن، که صلواتت بر او و پدران او باشد، در این ساعت و همه ساعت ها، سرپرست و نگهدار و پیشوا و یاور و رهنما و دیدبان [او باش]…”

جمله بعد میگوید: “حَتّى تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً…”.  در عربی “حتی” یعنی “تا زمانی که”.  حرف “ک” در “ارضک” مفرد مخاطب غایب است به معنی “زمین تو”.  حرف “ـه” در عبارت “تسکنه” مفرد غایب مذکر است.  پس جمله به این معنا است: “تا زمانی که بنشانی او را (تسکنه) بر زمین خد (ارضک) آنطور که خوشایند او است…”.

جمله پایانی دعا این است: “وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً”.  دوباره حرف “ـه” در تمتعه ضمیر مفرد مذکر غایب است به معنی “بهره دهی او را”.  پس جمله آخر به این معنا است: “و بهره دهی او را در آن (یعنی در زمین خود) برای مدت طولانی.”  پس ترجمه کل دعا به این صورت است: خداوندا!  باش برای [یعنی حفظ کن] ولی خود حجت پسر حسن، که صلواتت بر او و پدران او باشد، در این ساعت و همه ساعت ها، سرپرست و نگهدار و پیشوا و یاور و رهنما و دیدبان [او باش]، تا زمانی که بنشانی او را (تسکنه) بر زمین خد (ارضک) آنطور که خوشایند او است، و بهره دهی او را در آن (یعنی در زمین خود) برای مدت طولانی.

پس اشکال شما وارد نیست.

١٨ ربیع الاول ١۴٣٢

 

منتشر شده در پاسخ به سؤالات اعتقادی و تاریخی

پاسخ: قرآن و حضرت رسول (ص) طوطی یا زنبور عسل

پاسخ: قرآن و حضرت رسول (ص) طوطی یا زنبور عسل

سؤال:  یک سوال  ذهنم را بسیار مشغول کرده.  شاید قبلا به یک همچین حرفی برخورد کرده باشید.  آیا رابطه وحی یا همان قرآن و حضرت محمد مثل طوطی است.  آیا حضرت محمد فقط وحی را از خدا گرفت و برای ما نقل کرد یا مثل زنبور عسل است که شیره های گلها را جمع میکند و تبدیل به عسل میکند؟  یعنی آیا این بهتر نیست که بگوییم حضرت محمد وحیی را که دریافت می کرد با افکار بشری خودش که مربوط به فرهنگ آن زمان میشد درک میکرد و همانطور به مردم زمان خود ارائه میداد؟  اگر ممکن است جواب را به ایمیلم بفرستید.

 

 پاسخ از حاج شیخ حامد سلطانیان:

در مورد مسائل عقایدی و اتفاق های تاریخی آن چیز بهتر است که حقیقت دارد.  وحی نیز انواع مختلف دارد.  ولیکن به این دلیل که بحث راجع به آیات قرآن است إن شاء الله سؤال بر اساس همان معنی وحی جواب داده خواهد شد.

در سؤال شما (و همینطور در نوشته های آن شخصی که این اصطلاح و مقایسه را برای اولین بار استفاده کرد) پیشنهاد میشود که رابطه حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با آیات قرآن یا باید شبیه رابطه یک طوطی با الفاظی که از انسان میشنود و آن را تکرار میکند باشد یا شبیه رابطه یک نحل (زنبور عسل) است با شیره ای که از گلها میگیرد و آن را تبدیل به عسل میکند.  اما قضیه نه این است و نه آن.

یعنی اینطور نیست که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، استغفر الله، آیه قرآن که بر او نازل میشد را مثل یک طوطی تکرار میکرده بدون اینکه چیزی از آن را درک کند.  بلکه او آیات قرآن را کاملا و بهتر از هر کس دیگر درک میکند.  خداوند در قرآن کریم، سوره بقره، آیه ١۵١ میفرماید: {کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِّنکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُم مَّا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ}(همان طور که در میان شما، رسولی از خودتان فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند، و شما را پاک ‌گرداند و به شما کتاب و حکمت بی آموزد، و آنچه را نمی دانستید به شما یاد دهد.)  به دلیل علم کامل حضرت رسول و بقیه اهل بیت عصمت و طهارت (صلوات الله علیهم اجمعین) به ظاهر و باطن آیات قرآن، جزئیات احکامی که در آیات قرآن بطور کلی بیان شده است را آن بزرگواران برای مردم توضیح و شرح داده اند.

همچنین، رابطه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) با آیات قرآن را نمیشود با رابطه زنبور عسل با شیره گل که زنبور آن را تبدیل به عسل میکند مقایسه کرد، مخصوصا اگر در تمثیل مذکور منظور بهتر بودن عسل از شیره گل باشد (که بدون شک چنین به نظر میرسد).  زیرا که آیات قرآن هم از نظر الفاظ و هم از نظر معنی از جانب خداوند متعال است.  پس غیر ممکن است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بتواند آنچه که از جانب خداوند است و به او نازل شده را تبدیل کند به چیز بهتر.  خداوند در قرآن کریم، سوره یونس، آیه ٣٧ و ٣٨ میفرماید: {وَمَا کَانَ هَـٰذَا الْقُرْآنُ أَن یُفْتَرَىٰ مِن دُونِ اللَّـهِ وَلَـٰکِن تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ الْکِتَابِ لَا رَیْبَ فِیهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِینَ ﴿٣٧﴾ أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ ۖ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّـهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ}(و چنین نیست که این قرآن از جانب غیر خدا به دروغ ساخته شده باشد.  بلکه تصدیقی است برای آنچه پیش از آن است، و توضیحی از آن کتاب است، در آن تردیدی نیست، [آن] از پروردگار جهانیان است.  یا میگویند: «آن را به دروغ ساخته است؟»  بگو: «سوره‌ ای مانند آن بیاورید، و هر که را جز خدا میتوانید، فرا خوانید اگر از راست گویان هستید.»)  همچنین در سوره اسراء، آیه ٨٨، خداوند تعالی میفرماید: {قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَىٰ أَن یَأْتُوا بِمِثْلِ هَـٰذَا الْقُرْآنِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا}( بگو: «اگر انس و جن گرد هم آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد، هر چند برخی از آنها پشتیبان برخی [دیگر] باشند.»).  همینطور در سوره یونس، آیه ١۵، خداوند متعال میفرماید: {وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ ۙ قَالَ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَـٰذَا أَوْ بَدِّلْهُ ۚ قُلْ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاءِ نَفْسِی ۖ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَىٰ إِلَیَّ ۖ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ}(و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، آنانکه به لقای ما ایمان ندارند میگویند: «قرآن دیگری جز این بیاور، یا آن را عوض کن.» بگو: «مرا نرسد که آن را از نفس خود عوض کنم.  من از چیزی جز آنچه که به من وحی میشود اطاعت نمیکنم.  میترسم که اگر به پروردگارم عاصی شوم به عذاب روز عظیمی گرفتار شوم.»).  همچنین میتوانید به سوره بقره، آیه ٢٣، سوره هود، آیه ١٣ و سوره طور ٣٣-٣۴ مراجعه کنید.

درست است که به غیر از قرآن در مواردی خداوند متعال معنی مسئله ای را به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) وحی میکرد و حضرت رسول آن معنی را با الفاظ خود به مردم ابلاغ میکرد.  اما آن نیز تبدیل وحی خدا از چیزی به چیز دیگر نیست.  بلکه آن وحی بطور معنی است و خالی از الفاظ که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) با الفاظ خودش که آن معنی را برساند آن معنی را برای انسانها بیان میکرد.

البته تشبیه کردن رابطه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن با زنبور عسل و شیره گل، بطور کلی اشتباه است.  شیره گل از جهاتی و در جاهایی مفید است که عسل از آن جهات و در همانجاها ممکن است مفید نباشد و عسل نیز از جهاتی دیگر و در جاهایی دیگر مفید است که شیره گل از آن جهات و در آنجاها مفید نیست.  پس بر این اساس است که میشود عسل را در مقابل شیره گل قرار داد و عمل زنبور عسل را تبدیل یک چیز به چیز مقابل آن دانست.  در تشبیه مذکور، عسل در مقابل شیره گل و به عنوان چیزی بهتر مطرح شده است.  اما اینطور نیست که عسل از شیره گل بهتر باشد.  هر کدام از جهاتی مفید است که آن دیگری ممکن است نباشد.  اما نسبت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به قرآن اینطور هم نیست.  احادیث و سنت آن حضرت مقابل آیات قرآن نیست.  بلکه، احادیث و سنت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) آیات قرآن را توضیح و شرح میدهد و تفسیر صحیح آن را بیان میکند.  درست است که هر چه حضرت رسول میگوید جز وحی الهی نیست.  همانطور که خداوند متعال در قرآن کریم، سوره نجم، آیه ٣-۴ میفرماید: {وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ ﴿٣﴾ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَىٰ}(و از سر هوس سخن نمیگوید.  این سخن بجز وحیی که به او وحی میشود نیست.)  اما این آیه دلیل بر این نیست که هر چیزی که بر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل میشود قرآن باشد یا اینکه وحی به طرق مختلف نباشد.

ضمنا، زنبور هیچ درکی از فرآیند تبدیل شیره گل به عسل ندارد و این تبدیل یک اتفاق طبیعی در بدن آن است.  پس باید گفت که یک همچین تمثیل و تشبیه بر اساس قواعد عقلی صحیح نیست و بطور کلی این نوع تشبیه ها از نظر عقلی و علمی ارزشی ندارند و جز سفسطه و خلط در مسائل نیست.

و اما اینکه آیا آیات قرآن و سنت حضرت رسول محدود به زمان، مکان و فرهنگ قوم بخصوصی میشود یا نه؟  اسلام آخرین دین الهی است که همه نیازهای عقایدی، اخلاقی و قانونی را چه از نظر اجتماعی و چه از نظر فردی تأمین میکند و برای همه انسانها نازل شده است و نه برای قوم بخصوصی.  همچنین محدود به زمان حضرت رسول نیست.  خداوند در قرآن کیم، سوره اعراف، آیه ١۵٨ میفرماید: {قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّـهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا…}( بگو: ای مردم! یقیناً من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم…)  همچنین در سوره انبیاء، آیه ١٠٧ میفرماید: {وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ}( و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.)

۶ ربیع الاول ١۴٣٢

 

منتشر شده در پاسخ به سؤالات اعتقادی و تاریخی, گزیده ها

آیا فقط دین اسلام مورد قبول خداوند است؟

آیا فقط دین اسلام مورد قبول خداوند است؟

سؤال: در کجای قرآن نوشته شده که خداوند فقط دین اسلام را از ما قبول میکند؟ 

پاسخ از حاج شیخ حامد سلطانیان:

 

در آیات ذیل خداوند متعال می فرماید که بعد از ظهور اسلام دین دیگری مورد قبول خداوند نیست:

 

{وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ}( و هر کس جز اسلام، دینی [دیگر] جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود، و وی در آخرت از زیانکاران است.)(آل عمران، ٨۵)

 

{إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللَّـهِ الْإِسْلَامُ ۗ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ ۗ وَمَن یَکْفُرْ بِآیَاتِ اللَّـهِ فَإِنَّ اللَّـهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ}(حقیقتاً، دین نزد خداوند همان اسلام است.  و کسانی که کتاب [آسمانی‌] به آنان داده شده، اختلاف نکردند مگر پس از آنکه علم برای آنان آمد، آن هم به [خاطر] سابقه حسدی که میان آنان وجود داشت.  و هر کس به آیات خداوند کفر ورزد، پس به یقین که خداوند سریع الحساب است.)(آل عمران، ١٩)

 

البته باید تذکر داده شود که هر فردی باید بدون اینکه افراد دیگر او را زور و اکراه کنند، خودش اسلام را قبول کند که اگر نکند خداوند کیفر تصمیم نا درست و نه حق او را به او خواهد داد.  خداوند در قرآن مجید، سوره بقره، آیه ٢۵۶ میفرماید: {لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ ۖ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ۚ فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللَّـهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّـهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ}( در دین هیچ اکراهی نیست.  و راه از بیراهه بخوبی آشکار شده است.  پس هر کس به طاغوت کفر ورزد، و به خداوند ایمان آورد، به یقین، به دستاویزی استوار، که آن را گسستن نیست، چنگ زده است.  و خداوند شنواى داناست.)

 

۵ ربیع الاول ١۴٣٢

منتشر شده در پاسخ به سؤالات اعتقادی و تاریخی

آیا اهل بیت علم به غیب دارند؟

آیا اهل بیت علم به غیب دارند؟

سؤال: آیات قرآنی می گوید که علم غیب فقط با خداوند است. دلیل شیعه برای اینکه ائمه علم غیب داشته اند چیست، مخصوصا ادعا هایی که می گوید ائمه علم به دنیا های دیگر یا همه ذرات دنیا دارند؟ آیا این ادعا با آیات قرآن منافات ندارد؟ خواهش می کنم دلیل خود را از طریق آیات قرآنی مطرح کنید.

جواب از حاج شیخ حامد سلطانیان

تنها علمی که کسی دیگر جز خداوند تعالی نمی تواند آن را کسب و درک کند، علم به ذات اقدس الهی و چگونگی فعل او (یعنی اینکه او چطور چیزی را از عدم پدید می آورد) است. زیرا که یک موجود محدود نمی تواند یک موجود لامحدود را احاطه کند و خداوند تعالی فقط اراده می کند که چیزی پدید آید و آن چیز بوجود می آید.

ولیکن دو نکته مهمی را باید در نظر داشت. اول آنکه علم هر موجودی بغیر از خداوند تعالی نیازمند است به خداوند متعال. زیرا که خداوند به همه چیز هستی بخشیده و هیچ چیز نیست که به او نیازمند نباشد. به اصطلاح خداوند تعالی واجب الوجود است و خلق او نیازمند و ممکن الوجود. علم نیز یک امر وجودی است و پس در ممکن الوجود نیازمند است به خداوند تعالی.

پس موجود خلق شده در علمی که امکان کسب و درک آن را دارد، هنوز در داشتن آن علم نیاز به خداوند تعالی دارد. پس همه چیز بغیر از خداوند تعالی نیازمند است به خداوند تعالی برای علم خود و اما خداوند نیازمند به چیزی نیست برای علم خود.

نکته دوم که باید در نظر داشت این است که در موجودات خلق شده علم بر ذاتشان عارض شده، اما علم خداوند تعالی با ذات او یکی است.

اهل بیت شامل می شود از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت فاطمه زهرا (صلوات الله علیها) و دوازده امام (صلوات الله علیهم) که شیعیان به آنها عقیده دارند. همه افراد اهل بیت علم الغیب و ولایت تکوینی، به معنی سرپرستی و تصرف عینی در کل موجودات جهان، دارند.

اما همانطور که گفته شد برای علم و ولایت تکوینی خود، اهل بیت (صلوات الله علیهم) همیشه نیازمند به خداوند تعالی هستند و اوست که به آنها این علم و ولایت را بخشیده. پس معنی آیات قرآن که علم غیب برای خداوند است همین است. یعنی آنکه اگر هم خداوند به افرادی که خود انتخاب کرده علم غیب دهد، هنوز آن علم وابسته است به خداوند تعالی و آن خداوند است که آن علم را به آن افراد بخشیده.

بدون شک در قرآن صریحا بیان شده است که خداوند تعالی به افرادی که خودش به دلیل تقوی و طهارت آنها انتخاب کرده از پیامبران و اولیا، علم غیب می دهد. بطور مثال در سوره بقره، آیه ٢۵۵، خداوند تعالی می فرماید: { اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۗ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ۚ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ ۖ وَلَا یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ}(هیچ معبودى نیست جز خداوند یگانه زنده‏، که قائم به ذات خویش است‏، و موجودات دیگر، قائم به او هستند؛ هیچگاه خواب سبک و سنگینى او را فرانمى‏گیرد؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است‏، از آن اوست‏؛ کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟! آنچه را در پیش روى آنها و پشت سرشان است مى‏داند؛ و کسى از علم او آگاه نمى‏گردد؛ جز به مقدارى که او بخواهد. تخت [حکومت‏] او، آسمانها و زمین را دربرگرفته‏؛ و نگاهدارى آن دو، او را خسته نمیکند. بلندى مقام و عظمت‏، مخصوص اوست‏.)

همچنین در سوره جن، آیه ٢۶-٢٧ می فرماید: { عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَىٰ غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا}( داناى غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمى‏سازد، مگر رسولانى که آنان را برگزیده و مراقبینى از پیش رو و پشت سر براى آنها قرار مى‏دهد…)

مخصوصا به قسمت دوم آیه که در مورد عصمت صحبت می کند دقت کنید. پس آیاتی که می گوید علیم غیب برای خداوند است به این معنا است که هیچ موجودی نمی تواند از خودش و بدون نیاز داشتن به خداوند تعالی علم غیب داشته باشد. و اگر افراد برجسته ای که خود خداوند انتخاب کرده، علم غیب دارند، آن علم از خودشان نیست و برای آن و تمام وجود خود به خداوند نیازمندند و از خداوند مستقل نیستند. به علاوه، مخلوقات هیچ وقت به بعضی از چیزها مثل ذات اقدس الهی نمیتوانند علم پیدا کنند. اگر آیات را اینطور تفسیر نکنیم بین آیاتی که می گوید علم غیب برای خداوند است و آنها که می گوید خداوند علم غیب را به آن کسانی که اراده کند می بخشد تناقض بوجود می آید. و ما می دانیم که در کلام خدا، قرآن مبین، هیچ تناقضی وجود ندارد.

نتیجه می گیریم که همانطور که در روایات بی شمار وارد شده است، خداوند تعالی اراده کرده که اهل بیت عصمت و طهارت (صلوات الله علیهم) علم به غیب داشته باشند. مثال های دیگر از علمی که حضرت رسول، پیامبران و اولیا خداوند به غیب داشتند و دارند بی شمار است.

١٠ رجب ١۴٣١

منتشر شده در پاسخ به سؤالات اعتقادی و تاریخی, گزیده ها

حضرت علی اصغر (علیه السلام) در کتب تاریخی و حدیثی

حضرت علی اصغر (علیه السلام) در کتب تاریخی و حدیثی

 

سؤال: خواهش میشود مصادری که کشته شدن بچه شیرخواره که در واقعه کربلا به شهادت رسید و اوهمان عبد الله بن حسن نبود را از کتب تاریخی ذکر کنید.

جواب از حاج شیخ حامد سلطانیان

جواب: محمد بن جریر طبری (زاده ٢٢۴- درگذشت ٣١٠ هـ.ق.) در کتاب تاریخ الرسول و الملوک نقل می کند که عبدالله بن الحسین (علیه السلام)، نوزاد شیرخواره امام حسین (علیه صلاة و السلام) بدست مردی از قبیله بنو اسد که به گردن او تیر پرتاب کرد شهید شد.  طبری یک مورخ سنی است و تنها فرق روایت طبری با روایات شیعه این است که شیعیان می گویند حضرت علی اصغر (علیه السلام) که همان عبدالله بن حسین است، را حرمله (لعنت الله علیه) شهید کرد، ولیکن طبری می گوید که حرمله (لعنت الله علیه) عبدالله بن حسن (علیه السلام) را شهید کرد، و با اینکه واقعه تیر پرتاب کردن به گلوی علی اصغر و شهید شدن او را نقل می کند قاتل او را فقط به عنوان “مردی از بنو اسد” نام می برد.  مراجعه شود به: تاریخ الطبری: تاریخ الرسل و الملوک.  قاهرة، دار المعارف، ١٩٧١ م.، ج.۵، صص. ٣٨٩ و ۴۴٩غ همچنین برای ترجمه فارسی آن مراجعه شود به: تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده.  تهران: اساطیر، ١٣٧۵ هـ.ش.، ج.٧، صص. ٢٩٧۴ و ٣٠۵۵.

ابو محمد احمد بن علی بن اعظم کوفی (درگذشته ٣١۴ هـ.ق.) در الفتوح علی بن الحسین، به شهادت رسیدن طفل شیرخوار امام حسین (علیه صلاة و السلام) را نقل می کند.  مراجعه شود به: کتاب الفتوح.  بیروت: دار الاضواء، ١۴١١ هـ.ق.، ج.۵، ص.١١۵.

شیخ مفید در کتاب الإرشاد خود عبدالله بن الحسین (علیه السلام) را به عنوان پسر شیرخواره امام حسین (علیه صلاة و السلام) نام می برد و کشته شدن او به آن طریق فجیعانه را نقل می کند.  او با اینکه از اولاد امام حسین (علیه صلاة و السلام)، امام سجاد (علیه صلاة و السلام) را علی اصغر لقب می دهد، ولیکن او اولاد دیگری به نام عبدالله بن الحسین (علیه السلام) را نام می برد و واقعه کشته شدن او را جدا از وقایع مربوط به امام سجاد (علیه صلاة و السلام) و عبدالله بن الحسن (علیه السلام) نقل می کند. اینکه عبدالله بن الحسین (علیه السلام) از اولاد امام حسین (علیه صلاة و السلام) بوده مراجعه کنید به:  الإرشاد.  قم: کنگره شیخ مفید، ١۴١٣ هـ.ق.، ج. ٢، ص. ١٣۵.    اینکه عبدالله بن الحسن (علیه السلام) از اولاد امام حسن مجتبی (علیه صلاة و السلام) بوده مراجعه کنید به همان، صفحه ٢٠.  برای واقعه شهادت نوزاد شیرخواره امام حسین (علیه صلاة و السلام)، عبدالله بن الحسین (علیه السلام)، مراجعه شود به همان، صفحه ١٠٨.  اینکه عبدالله بن الحسن (علیه السلام) و عبدالله بن الحسین (علیه السلام) دو فرد متفاوت هستند مراجعه شود به همان، صفحه ١٢۵.  برای واقعه شهادت عبدالله بن الحسن (علیه السلام) مراجعه کنید به: همان، صفحه ١١٠-١١١.

در کتاب مثیر الاحزان ابن نما حلّی (زاده ۵۶٧-درگذشت ۶۴۵ هـ.ق.)، شهادت عبدالله بن الحسین (علیه السلام) اولاد شیرخواره امام حسین (علیه صلاة و السلام) از شخصی به نام حمید بن مسلم که ادعای بی طرفی می کرد و در کربلا امام حسین (علیه صلاة و السلام) را یاری نکرد را بطور کامل نقل می کند.  مراجعه شود به: مثیر الاحزان.  قم: مدرسه امام مهدی (عج)، ١۴٠۶ هـ.ق.

در لهوف سید بن طاوس (زاده ۵٨٩ هـ.ق.-درگذشت ۶۶۴ هـ.ق.) شهادت حضرت علی اصفر، طفل شیرخواره امام حسین (علیه صلاة و السلام) کاملا نقل شده.  اللهوف.  تهران: انتشارات جهان، ١٣۴٨ هـ.ش.، ص.١١۶-١١٧؛ همچنین برای ترجمه فارسی آن مراجعه شود به: لهوف، ترجمه فرج الله الهی.  قم: سلسله، ١٣٨١ هـ.ش.، صص. ١۶٣-١۶۵.

در بحار الانوار علّامه مجلسی (زاده ١٠٣٧-درگذشت ١١١٠ هـ.ق.) تعداد زیادی روایات مربوط به عبدالله بن الحسین (علیه السلام)، اولاد شیرخواره امام حسین (علیه صلاة و السلام) و شهادت او جداگانه از عبدالله بن الحسن (علیه السلام) نقل می کند.  در جلد چهل و پنج، صفحه شست و پنج، زیارتی از عیاش، از امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف و علیه صلاة و السلام) نقل میکند که اختصاص داده شده به حضرت عبدالله بن الحسین (علیه السلام).  در آن به شهادت رسیدن عبدالله بن الحسین (علیه السلام) به دست حرمله (لعنت الله علیه) از زبان امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقل می شود.  همچنین در جلد نود و هشت، صفحه دویست و هفتاد، از شیخ طوسی اسامی شهدای کربلا را نقل کرده از جمله نام عبدالله بن الحسین (علیه السلام) را از آن شهدا نام می برد.  این دو مثال فقط دو مثال از مثال های زیادی است که آن عالم بزگوار نقل کرده.  مراجعه شود به: بحار الانوار.  لبنان: مؤسسه الوفاء بیروت، ١۴٠۴ هـ.ق.

در عوامل شیخ بهرانی، جلد هفده، صفحه سیصد و سی و پنج، باب سه، حدیث شماره یک، اسامی شهدای کربلا ذکر شده و در آن هم اسم عبدالله بن الحسین (علیه السلام) و هم اسم عبدالله بن الحسن (علیه السلام) آورده شده.

شیخ عباس قمی در کتاب نفس المهموم از سید بن طاوس و شیخ مفید در مورد عبدالله بن الحسین (علیه السلام)، طفل شیرخواره، نقل می کند و به او علی اصفر می گوید.  در جای دیگر در همان کتاب شهادت عبدالله بن الحسین (علیه السلام) را از بحار الانوار نقل می کند.

به علاوه مصادر مذکور مصادر دیگری، هم از کتب شیعه و هم از کتب اهل تسنن و خاورشناسان غربی نیز وجود دارد.  کتاب معروفی به اسم مقتل الحسین به تألیف یحیی بن سعید بن مخنف کوفی یکی از آن کتب است.  این یکی از اولین کتبی است که واقعه کربلا را نقل کرده و مورخین و علمای حدیث بعد او از آن کتاب بسیار نقل کرده اند.  کوفی شهادت عبدالله بن الحسین (علیه السلام) را همانطور که بالا ذکر شد نقل کرده.  واقعه شهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام) در اهتجاج طبرسی، تقدیس ملا احمد نراقی (درگذشته ١٢٨١ هـ.ق.) و بسیاری از کتب دیگر نیز نقل شده.

٢٧ محرم ١۴٢٩

 

منتشر شده در پاسخ به سؤالات اعتقادی و تاریخی

.
© هیئت خیریه فاطمه زهرا صلوات الله علیها تمامي حقوق براي اين سايت محفوظ مي‌باشد.