بایگانی | پاسخ به سؤالات اعتقادی و تاریخی

لطفا توجه بفرمایید. در این قسمت سایت فقط سؤالات اعتقادی، تاریخی و اخلاقی پاسخ داده می شود. سؤالات فقهی بر اساس فتاوی مراجع تقلید جداگانه پاسخ داده می شود. اسم افرادی که سؤالات خود را به سایت می فرستند در سایت ذکر نخواهد شد.

دلایل مسلمان بودن بابا شجاع الدین حضرت ابولولو یا همان فیروز یا پیروز نهاوندی (رحمت الله علیه)

دلایل مسلمان بودن بابا شجاع الدین حضرت ابولولو یا همان فیروز یا پیروز نهاوندی (رحمت الله علیه)

سوال: دین ابولولو چه بوده است؟

 

پاسخ: 

۱٫او در کاشان به خاک سپرده شده است در حالیکه آن زمان زرتشتیان جنازه مرده را بر بام گذاشته تا لاشخور ها آن را ببلعند. (یادمان باشد که منابع اهل تسنن بدون شک در دفاع از عقاید و رهبر های خودشان تاریخ را تحریف می کنند و به تنهایی روایات آنها معتبر نیست. اما اگر روایات ما شیعیان را تایید کند بدون شک برای قانع ساختن آنها مفید است و حجیت برای شیعیان ندارد. پس بعضی و نه همه روایات سنی که از راویان عموی و… رسیده و ادعا می کنند که ابولولو خودکشی کرده است بی اعتبار است.)

 

۲ و ۳٫  به روایت معتبرتر حضرت ابولولو عمر را در مسجد در مدینه در نماز جماعت به قتل رساند. در حالیکه آن زمان وارد شدن غیر مسلمان در مدینه ممنوع بود و غیر مسلمان اصلا اجازه وارد شدن به مسجد نداشت چه برسد به شرکت در نماز جماعت. بدون شک بابا شجاع الدین که قبلاً از سرداران لشکر ایران بود شناخته شده بود و مخفیانه نمی توانست وارد مسجد شود.

 

۴٫عبیدالله بن عمر از پسران عمر چون به بابا شجاع الدین حضرت ابولولو دست نیافت دوست او هرمزان که عبیدالله می پنداشت در قتل پدرش دست داشته است و زن و بچه او را کشت. هرمزان نیز مثل ابولولو مسلمان بود و هر دو شیعه بودند. عبیدالله دختر ابولولو که نامش لولو بود و چهار سال داشت کشت. امام علی (ص) وعده داد که اگر خلافت را بدست بگیرد دختر ابولولو و هرمزان و زن و بچه او را قصاص خواهد کرد. وقتی که امام علی (ص) خلافت ظاهری را بدست گرفت عبیدالله از ترسش به معاویه ملحق شد و به جنگ با امام علی (ص) آمد و در آن جنگ کشته شد.

 

 

در کتاب انساب الأشراف بلاذری، ج.۶، ص.۱۳۰ آمده است:

 

عن غیاث بن ابراهیم أنّ عثمان صعد المنبر فقال: أیها الناس! إنّا لم‏نکن خطباء و إن نعش تأتکم الخطبة على وجهها إن شاء اللّه‏، و قد کان من قضاء اللّه‏ أنّ عبیداللّه‏ بن عمر أصاب الهرمزان، و کان الهرمزان من المسلمین، و لا وارث له إلاّ المسلمون عامة، و أنا إمامکم و قد عفوت، أفتعفون؟ قالوا: نعم. فقال علیّ: أقد الفاسق، فإنّه أتى عظیماً، قتل مسلماً بلاذنب، و قال لعبیداللّه‏: یا فاسق! لإن ظفرتُ بک یوماً لأقتلنّک بالهرمزان.

 

ترجمه: عثمان در ابتداى خلافت خود طى سخنانى گفت: هرمزان که به ناحق به دست عبیداللّه‏ بن عمر به عنوان انتقام خون پدر کشته شده است، مسلمان بوده (و باید قاتل او قصاص شود)، ولى به دلیل وارث نداشتن هرمزان، تمامى مسلمانان وارث و ولى‏ دم او محسوب مى‏ شوند. من به عنوان خلیفه و امام مسلمانان از خون هرمزان گذشته و قاتل او را مى‏ بخشم. عثمان پس از این که از طرف خودش از خون هرمزان گذشته و قاتل را بخشید، خطاب به کسانى که در جلسه حاضر بودند، گفت: آیا شما هم از خون هرمزان گذشته و قاتل او را مى‏ بخشید؟

 

حاضرین نظر خلیفه را تأیید کرده و با حکم صادره موافقت کردند، اما حضرت على رضى‏ الله‏ عنه با حکم صادره مخالفت کرد و خطاب به عثمان فرمود: عبیداللّه‏ بن عمر مسلمان بى‏ گناهى را کشته و مرتکب گناه بزرگى شده است. او را به خاطر گناهى که مرتکب شده، قصاص کن. حضرت على رضى‏ الله‏ عنه سپس خطاب به عبیداللّه‏ بن عمر فرمود: اى فاسق! اگر روزى به تو دست یابم، تو را به عنوانِ قصاصِ خونِ هرمزان، خواهم کشت.

 

و در همان کتاب، ج.۳، ص.۷۹ آمده است:

 

ثمّ بویع علیّ، فقال: لأقیدنّ منه من قتل ظلماً، فهرب إلى الکوفة، فلمّا قدمها علیّ نزل الموضع الذی یعرف بکویفة ابن‏ عمر و إلیه ینسب، و دسّ من طلب له من علیّ الأمان، فلم ‏یؤمنه و قال: لئن ظفرتُ به فلا بدّ لی من أن أقید منه و أقتله بمن قتله، فأتاه الأشتر و کان أحد من طلب له الأمان، فأعلمه بما قال علیّ، فهرب إلى معاویة

 

ترجمه: هنگامى که حضرت على رضى‏ الله‏ عنه به خلافت رسید، فرمود: عبیداللّه‏ بن عمر را به خاطر کشتن افراد بى‏ گناه، خواهم کشت. عبیداللّه‏ بن عمر از ترس قصاص شدن به کوفه گریخت و هنگامى که حضرت على رضى‏ الله‏ عنه به کوفه آمد، عبیداللّه‏ بن عمر هر چه تلاش کرد موفق به گرفتن امان از حضرت على رضى‏ الله‏ عنه نشد، لذا به شام گریخته و به معاویه پیوست.

 

۵٫روایات اهل بیت (ص) که بهشت را به حضرت ابولولو وعده داده اند. بطور مثال در کتاب هدایت الکبری حسین بن حمدان خصیبی (م. ۳۳۴ ه.ق) از  پدرش احمد بن خصیب از ابومطلب جعفر بن محمد بن مفصل از محمدبن سنان ز اهری از عبدالله بن عبدالرحمن اصم از مدیح بن هارون بن سعد روایت میکند که گفت: شنیدم از امیرالمومنین علیه السلام که خطاب به عمر می فرمود: “تو را می بینم که به خاطر ظلم هایی که به بدترین وجه به عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه واله روا داشتی در این دنیا بواسطه ضربتی که از سوی یکی از بندگانی که تو با ظلم و جور با او حکم می رانی کشته خواهی شد و به خدا قسم که او با توفیقی که نصیبش می گردد بر خلاف میل باطنی تو وارد بهشت می گردد.”  وعمر در پاسخ گفت: “آیا از کهانت و پیشگوئی ابائی نداری؟” امیرالمومنین علیه السلام پاسخ دادند: “هر آنچه گفتم بر اساس دانسته ها و معلوماتم بود و نه چیز دیگر.”

 

۶٫طلب رحمت از سوی صحابی حضرت رسول (ص) به نام حذیفه بن یمان. احمد بن اسحاق قمی از قول حذیفة بن یمان نقل گردیده که گفت: پس خداوند نفرین حضرت زهرا سلام الله علیها را در حق آن منافق مستجاب فرمود و قتل او را به دست ابولولو رحمه الله قرار داد. (باید یادمان باشد که طبق امر الهی در قرآن برای مسلمانان جایز نیست برای غیر مسلمان طلب رحمت کند پس طلب رحمت کردن صحابی پیامبر نشانه اسلام ابولولو است.)

 

۷٫  روایات اهل تسنن در مورد اسلام ابولولو. عمدت القاری – العینی، ج. ۸، ص. ۲۲۹:

 

أنه قتله علج یسمى فیروز وکنیته أبو لؤلؤة ، وکان غلاما للمغیرة بن شعبة ، وکان یدعی الإسلام.

 

در این روایت می گوید که ابولولو ادعای اسلام می کرده است.

 

الباقلانی. تمهید الاواءل و تلخیص الدلاءل، ص. ۵۳۷-۵۳۸:

 

وقیل إن الهرمزان حمل أبا لؤلؤة على قتل عمر حمیة للفرس والمجوسیة وإن إسلامه لم یکن حسناوإنه کان یستقل عطاء عمر فإنه کان یفرض له على ما ذکر عشرین درهما ویقول إنه لا أب له فی الإسلام.

 

در این روایت می گویت که او مجوسی بود و به دین اسلام گردید.

منتشر شده در پاسخ به سؤالات اعتقادی و تاریخی

آیا جایز است به جای زنجیر زنی و سینه زنی در روز عاشورا گل پخش کنیم و کارت هایی که در آن روایات از امام حسین (ع) نوشته شده است بنویسیم و به مردم بدهیم.

آیا جایز است به جای زنجیر زنی و سینه زنی در روز عاشورا گل پخش کنیم و کارت هایی که در آن روایات از امام حسین (ع) نوشته شده است بنویسیم و به مردم بدهیم.

سوال:  آیا جایز است به جای زنجیر زنی و سینه زنی در روز عاشورا گل پخش کنیم و کارت هایی که در آن روایات از امام حسین (ع) نوشته شده است بنویسیم و به مردم بدهیم.

پاسخ از شیخ حامد سلطانیان: 

برای جواب این سوال به دفاتر مراجع تقلید مراجعه شود.  اما نکات زیر را در نظر بگیرید:

هنگامی که جنایاتدر سراسر جهانرخ می دهد اخبار آنجنایاتدر سراسر جهان پخشمی شود.  بطور مثال، هنگامی که داعش به قتل رساندند، تجاوزو غارت کردند، اخبا ر در مورد شیوه هایگردن زدنآنها، تجاوزشان به زنان و غیره درجهت بدست آوردن احساسات مردم در سراسر جهان پخش شد تا بدینوسیلهعواطف مردم را بیدار نموده تا مردم شرایط قربانیان را احساس کنند و اقدامی صورت گیرد.

اگر به جای گسترش این اخبار، شکلات و گلهایی همراه با کارتهایی حامل نوشته های افراد مشهور داده میشد، این کار در جهت واقعه ای که اتفاق می افتاد باعث به جنبش آوردن مردم نمیشد ونمیتوانستند همدردی و جانبداری آنان رابرای قربانیان بدست آورند.  در واقع درجهت خلاف آن عمل میکرد و پیغام و رسالت فجایع و جنایات گم میشد.

عاشورا امام حسین(ع)روزی است که کسانی که عاشقامام حسین(ع) هستند بایدسوگواری  کنند برای بدترین مصیبت در تاریخ کهدر موردبهترین ها در میان انسانهارخ داده است.  آنان باید عشق خود به امام حسین (ع) و مصیبت وارده به خودشان را به سبب از دست دادن او از طریق عزاداری به نمایان بگذارند تا دیگران ببینند که چگونه  عمل وحشیانه قتل او و یارانش صورت گرفته.  در طول سال روز های بسیار زیادی مثل روز میلاد  امام حسین (ص) وجود دارد که به عاشقان امام حسین (ص) این فرصت را میدهد تا بتوانند گل پخش کنند و کارهایی انجام دهند که بیشتر برای جشنها  مناسب است تابرای مراسمعزاداری.

انشاءالله خداوند تعالی اسم ما را از عزاداران امام حسین بنویسد.

سؤال: هل یجوز فی یوم عاشوراء أن نقوم بتوزیع الزهور مع بطاقات فیها أحادیث عن الإمام الحسین علیه السلام بدلا من اللطم و ضرب الزنجیل؟

جواب سماحة الشیخ حامد سلطانیان:

للإجابة على هذا السؤال لابد لکل مکلف أن یرجع  لمرجعه  ولکن هنالک أمر ینبغی الالتفات إلیه:

عندما تحدث جرائم ضد الانسانیة فی العالم نرى أن جمیع وکالات الأنباء و وسائل الاتصال تتناقل تلک الأخبار.
على سبیل المثال : حینما تقوم داعش بممارسة جرائم فضیعة کقطع الرؤوس و الاعتداء على النساء ینشر الناس ذلک من أجل إثارة عواطف الرأی العام ولیعرفوا معاناة الضحایا فیسعوا لإنقاذهم.
لکن لو افترضنا أنهم وزعوا الزهور و الحلویات مع بطاقات تحمل أقوال العظماء هل کان ذلک سیؤدی إلى إثارة العواطف و هل کان سیوجد من یواسی الضحایا و یسعى لرفع المعاناة عنهم؟. بالطبع لا بل لأدى ذلک إلى نتیجة عکسیة  إذ لن یوجد من یستمع إلى صوت الضحایا و یلتفت الى معاناتهم.

إن لیوم عاشوراء خصوصیة توجب على کل من یحب الإمام الحسین علیه السلام أن یقیم العزاء و الحداد مواساة له لأن حادثة کربلاء أسوأ حادثة على الإطلاق لأفضل رجل على الإطلاق. وإظهار الحزن والعزاء علیه وعلى أهل بیته و أنصاره أقل ما یجب على کل محب لیعرف الآخرون بأیة طریقة وحشیة قد قتلوا.

هنالک أیام  عدیدة طوال السنة کیوم مولد الإمام الحسین علیه السلام یمکن للراغبین أن یوزعوا الزهور فیها فهذا العمل یناسب الأعیاد لا أیام الحزن و الحداد.

نسأل الله تعالى أن یجعلنا فی قائمة من یقیم العزاء للإمام الحسین علیه السلام

منتشر شده در پاسخ به سؤالات اعتقادی و تاریخی

دین و تظاهر خوبی

دین و تظاهر خوبی

حاج اقا این جمله جدیدا خیلى در اینترنت و فضاى مجازى بىن مردم راىج شده. نظر شما چىست. با این جمله  اصلا موافقید؟

استفان واینبرگ، برنده نوبل فیزیک :

…”با دین یا بدون آن،
انسان خوب می تواند کارهای خوب بکند و انسان بد کار بد بکند
اما برای این که انسان با ظاهر خوب بتواند کار بد بکند قطعا به دین نیاز دارد”…

پاسخ از حاج شیخ حامد سلطانیان:

بسمه تعالی

برنده شدن جایزه نوبل در فیزیک دلیل بر درست یا غلط بودن حرفی نمی شود.
کار خوب یا بد یعنی چه. چه چیز کاری را خوب یا بد می کند در الهیات و در فلسفه غرب هم نیز بحث شده. مثلاً، یک شخص می تواند به فقرا کمک کند با نیت اینکه خودنمایی کند.  آیا آن شخص کار خوب کرده است؟
پس حالا می توانیم بگوییم که هر کس می تواند کار خوب بکند چه دین دار حقیقی و چه بی دین، اما دین دار حقیقی نیت درست داشتنش معلوم است.
البته به همین آسانی نیست. بلکه تا حدودی با حرف آقای واینبرگ می شود موافقت کرد. اما بجای دین می گویم، انسان می تواند کار خوب و بد بکند اما برای اینکه با ظاهر خوب بتواند کار بد بکند باید مردم را قانع کند که آدم خوبی است. حالا در جامعه که دین در آن اهمیت دارد با دین این کار را می کند و در جامعه ای که دین در آن اهمیت ندارد، مثل جامعه لاییک یا سکولار از همان طریق خود را خوب جلوه می دهد.
آدم کار بد خودش را نمی تواند با دین حقیقی توجیه کند اما دین جعلی حرف جدایی است.
آقای واینبرگ مثل تمام افراد بی دین دیگر مسائل را فقط با نگاه خودش می بیند.

همینطور برای اینکه کار خود را خوب جلوه دهد باید بین مردم آن کار را خوب جلوه دهد. دوباره اگر در جامعه مذهبی باشد آن کار را با مذهب سعی میکند خوب جلوه دهد و در جامعه غیر مذهبی با چیزی که در آن جامعه معروف به خوب است. و دوباره تاکید می کنیم که کار بد را با دین الهی حقیقی نمی شود توجیه کرد.  البته اگر به اصول و فروع آن دین الهی حقیقی عمل (یعنی اسلام) شود.

منتشر شده در پاسخ به سؤالات اعتقادی و تاریخی

آیا ترجمه های قرآن به زبان فارسی که در عربستان چاپ می شود معتبر است؟

آیا ترجمه های قرآن به زبان فارسی که در عربستان چاپ می شود معتبر است؟

سوال: آیا ترجمه های قرآن به زبان فارسی که در عربستان چاپ می شود معتبر است یا خیر.  هر چه که باشد زبان عربی از عربستان است و آنها در ترجمه قرآن باید از بقیه بهتر باشند.

 

پاسخ از حاج شیخ حامد سلطانیان:

 

معیار معتبر یا درست بودن ترجمه قرآن چاپ در عربستان یا در خارج عربستان و به تألیف یک فرد عربستانی یا غیر عربستانی نیست.  پاسخ سوال شما مشتمل برسی چند مساله می شود:

 

مساله ی اول:  اعتبار یک ترجمه بر اساس چیست؟

 

بطور اجمالی اعتبار یک ترجمه شامل می شود از ۱) تخصص مترجم در زبان اصلی متن و در زبانی که متن به آن ترجمه شده است، ۲) آگاهی تخصصی مترجم نسبت به موضوعی که ترجمه شده، ۳) آگاهی تخصصی مترجم نسبت به اصل متن، ۴) خلوص نیت و صداقت مترجم در ترجمه.

 

مساله ی دوم:  معیار مهارت در زبان عربی، عربستانی بودن نیست بلکه تخصص در زبان عربی است.

 

عربی زبان ملی بسیاری از مناطق و کشورهای دیگر مثل عراق، سوریه، بحرین و… نیز می باشد که در آن کشورها نیز افراد متخصص در زبان عربی بسیار وجود دارد.  در کشورهایی که زبان عربی زبان ملی آن نیست نیز افرادی وجود دارند که زبان مادری آنها عربی است.  اما بطور کلی تخصص در یک زبان مربوط به این نیست که آیا آن زبان، زبان مادری متخصص بوده است یا خیر.  این قاعده نسبت به تخصص در زبان عربی نیز صحت دارد.  بسیاری از متخصصین ادبیات عرب وجود داشته اند که عربی زبان مادری آنها نبوده است و آنها بعدا متخصص این زبان شده اند.  برعکس این قاعده هم درست است.  یعنی هر کس که عربی زبان مادری اوست با اینکه آن زبان را به راحتی صحبت می کند، لزوما متخصص ادبیات آن نیست.

 

پس معیار مهارت در زبان عربی تخصص یک فرد در آن زبان است.

 

مساله ی سوم:  مترجم باید در زبانی که متن را به آن ترجمه می کند نیز مهارت داشته باشد.

 

اگر هدف یک مترجم این است که تمام معنی متنی را که ترجمه می کند به زبان دیگر تبدیل کند نه تنها در زبان اصلی متن باید مهارت داشته باشد بلکه باید آگاهی کامل در زبانی که متن را به آن ترجمه می کند نیز مهارت داشته باشد که اشتباهی در رساندن معنی نشود.

 

مساله ی چهارم:  چاپ در عربستان نه تنها معیار صحت ترجمه نیست بلکه معیار مهارت مترجم هم نیست.

 

ممکن است که کتابی در عربستان چاپ شود اما نویسنده یا مترجم اصلا عربستانی نباشد.  حتی ممکن است کتبی در عربستان چاپ شود که به زبان عربی نباشد همانطور که ممکن است کتبی در ایران به زبان عربی چاپ شود.  بسیاری از ترجمه های قرآن مجید که در عربستان چاپ شده است به دست مترجمانی نوشته شده است که خود عربستانی نیستند.  مثلا بعضی از ترجمه های فارسی قرآن مجید که در عربستان ترجمه می شود تالیف افراد بلوچ ایرانی است.

 

مساله ی پنجم:  آگاهی تخصصی مترجم به موضوع متنی را که ترجمه می کند و اصل متن بسیار مهم است.

 

مخصوصا در قرآن کریم که آگاهی مترجم به انواع بیان مسائل در آن، آگاهی او به آیاتی که مساله یا مسائلی را در آیات دیگر توضیح می دهد، آگاهی او به آیات مربوط به یک موضوع، و… همگی در فهم متن این کتاب الهی بسیار مهم است.  و با اینکه ترجمه قرآن لزوما نیاز به علم داشتن به همه ی مسائل ذکر شده ندارد، اعتبار ترجمه ای که مترجم آن کسی است که علم به این مسائل دارد بیشتر است.

 

هر چه که باشد هر ترجمه تا حدودی برداشت مترجم از متن اصلی را می رساند پس هر ترجمه قرآن که از زبان عربی به زبان دیگر ترجمه شده است تا حدودی برداشت و تفسیر مترجم در آن وجود دارد.  بر این اساس، اگر مترجم آگاهی بهتری نسبت به شأن نزول یک آیه، سیاق کلمات و آیات و مسائل دیگر مربوط به آیه داشته باشد بدون شک صحت و اعتبار ترجمه او بیشتر خواهد بود.

 

مساله ی ششم:  خلوص نیت و صداقت مترجم نیز نقش بسیار مهمی را در ترجمه ی متن دارد.  چرا که اگر مترجم نسبت به مسائلی که در متنی ذکر شده باشد کینه داشته باشد یا فرد کاذبی باشد، ترجمه او نیز پر از دروغ و نشانه ی کینه ی او خواهد بود.

 

پس هر ترجمه ای را باید برسی کرد و دید آیا معتبر است یا نه چه در عربستان چاپ شده باشد یا در خارج از عربستان.  با در نظر گرفتن مسائل ذکر شده می توانیم ترجمه ی فارسی قرآنی که در عربستان چاپ شده است و به طریق دولت عربستان و بنیاد های دینی آنها پخش می شود را بطور اجمالی برسی کنیم.  با همین برسی اجمالی آن ترجمه ی بخصوص می بینیم که کینه های مترجم نسبت به اهل بیت (ص)، تعصب مترجم در عقایدش و کلا عقاید او در ترجمه که تا حدودی تفسیر هم حساب می سود آشکار است.

 

این هم باید در نظر داشت که زیرنویس ها یا آنچه در حاشیه ی ترجمه قرآن نوشته شده لزوما جزو ترجمه نیست بلکه نشان دهنده ی عقاید مترجم است.  و یکی از دلایلی که شایعه هایی مثل شایعه ای که در سوال شما است ترویج داده می شود، در اصل برای جذب مردم نه تنها به آن ترجمه که معانی آیات را بر اساس تعصب تحریف کرده است، بلکه هدف ترویج خرافات و افکار نادرست در زیرنویس و حاشیه ها نیز می باشد.

 

بحث زیربنای عقایدی که نتیجه اش ترجمه های نادرست است مفصل است وه به کینه ها و تعصب های این مترجمین نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (ص) بر می گردد.  اما برای آگاهی اجمالی و بطلان استفاده و رجوع به ترجمه هایی که بر اساس عقاید وهابی نوشته شده است بطور خلاصه دو مثال از ترجمه و زیرنویس معروفترین ترجمه ی چاپ عربستان را برسی می کنیم.

 

مصدر:  القرآن الکریم و ترجمة معانیه الی اللغة الفارسی.  چاپخانه قرآن کریم مجمع ملک فهد: مدینه منوره.  ۱۴۱۷ هـ.ق.  شماره شابک: ۲-۱۹-۷۷۰-۹۹۶۰

 

مثال اول: کینه نسبت به حضرت امیر (ص)

 

سوره مائده: آیه ۵۵، صفحه ۱۱۷٫

اصل آیه: {إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ }

 

ترجمه در قرآن چاپ عربستان: جز این نیست که دوست شما خدا و رسول او و مومنانی که برپا می دارند نماز را و می دهند زکات را است و ایشان پیوسته نماز گزارند.

 

ترجمه صحیح: جز این نیست که ولی [سرپرست/سرور] شما خداست و رسول او و آنانکه ایمان آورده اند، همان ایمان آورندگانی که اقامه نماز و ادای زکات می کنند در حالیکه در رکوع هستند.

 

کلمه ی “راکعون” به معنی رکوع کنندگان است.  در همین آیه کلمه “صلاة” برای نماز استفاده شده و استفاده ی این مترجم از اصطلاح “پیوسته نماز گزارند” برای ترجمه “راکعون” قطعا اشتباه است.  خداوند تعالی برای نازل کردن وحی خود هدفی داشته است و تک تک جملات و کلمات آیات قرآن به دلیلی برای هدایت مردم نازل شده است.  بر این اساس هر کسی بر اساس میل و هوس نمی تواند آیات قرآن را تفسیر کند و باید با تحقیق و تامل به همان معنی و هدفی برسد که خداوند برای آن آیه قصد کرده است.  بر این اساس اگر معنی ای به غیر از معنی معمولی کلمه ای که در آیات قرآن استفاده شده است برای آن استفاده می شود (بطور مثال کلمات اصطلاحی)، باید دلیلی برای آن وجود داشته باشد.  {وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ.  إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَىٰ} (و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید.  این جز وحیی که وحی می شود نیست)(نجم، ۳-۴)

 

همچنین استفاده ی معنی دوست برای کلمه ی “ولی” در آیه مذکور صحیح نیست و مطابق شأن نزول آیه نیست.  مخصوصا که مفسرین متعصب سنی مذهب هم کلمه ی “ولی” را در این آیه به معنی دوست نگرفته اند و به معنای ناصر گرفتند که البته معنی ناصر نیز نادرست است.  در شأن نزول آیه ۵۵، سوره مائده، فخر رازی از مفسرین و علمای معروف سنی مذهب این حدیث را در تفسیر کبیر خود آورده است: «ابوذر گفت: نماز ظهر را با رسول خدا خواندم؛ سائلی در مسجد سوال کرد، هیچ کس به او چیزی نداد، و علی در حال رکوع بود، با انگشتی که خاتم در آن بود به سائل اشاره کرد، و آن سائل انگشتر را از انگشت او گرفت؛ پیامبر به خدا تضرع کرد، پس گفت: {قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی} تو به او نازل کردی {سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَنَجْعَلُ لَکُمَا سُلْطَانًا} بار الها من محمد بنده ی توام،  پس به من شرح صدر بده، و کار مرا آسان کن، و برای من وزیری از اهلم قرار بده؛ علی را، پشت مرا به او محکم کن.  ابوذر گفت: والله کلمه ی رسول خدا تمام نشده بود که جبرئیل با این آیه نازل شد.» (فخر الدین محمد الرازی.  التفسیر الکبیر.  دار إحیاء التراث العربی.  چاپ سوم.  ج.۱۲، ص.۲۶)

 

در مورد آیه ی مذکور آیت الله العظمی وحید خراسانی در کتاب “به یاد اول مظلوم روزگار” می نویسد:

 

“نزول آیه بعد از دعای رسول، اجابت دعای آن حضرت است، که هر سمتی که هارون نسبت به موسی داشت، همان سمت نسبت به رسول خدا (ص) به علی داده شده است.

از این آیه – به مقتضای حرف عطف [حروف برگشتی که در زبان عربی و، ف، ثم می باشد]- استفاده می شود که همان ولایت خدا که برای رسول است برای علی (ع) نیز ثابت است.

و کلمه ی “انما” با دلالتش بر حصر، اثبات می کند که ولایت در این آیه برای خدا و رسول و علی صلوات الله علیهم ولایتی است که به این سه منحصر است، و آن ولایت نمی تواند غیر از ولایت امر – از معانی ولی – معنی دیگری داشته باشد.”

 

همچنین علامه طباطبائی در تفسیر المیزان (ج.۶، ص.۱۵-۱۹) به طور مفصل معنی کلمه ی “ولی” در آیه ی ۵۵، سوره ی مائده را بررسی می کند.  بیان کل آن برای این جواب لزومیت ندارد و فقط قسمتی از آن برای این جواب  کفایت می کند.  علامه طباطبائی می گوید:

 

” پس در اینجا چهار جور از آیات قرآنی هست: ۱ – آیاتی که اشاره به ولایت تکوینی خدای متعال دارد ، و اینکه خدای متعال هر گونه تصرف در هر موجود و هر رقم تدبیر و به هر طوری که خود بخواهد برایش میسور و صحیح و روا است، مانند این آیات : ام اتخذوا من دونه اولیاء فالله هو الولی و ما لکم من دونه من ولی و لا شفیع ا فلا تتذکرون و انت ولیی فی الدنیا و الاخرة و فما له من ولی من بعده و در همین معنا می فرماید: و نحن اقرب الیه من حبل الورید و نیز می فرماید: و اعملوا ان الله یحول بین المرء و قلبه و چه بسا آیات زیر را هم که راجع به ولایت به معنای نصرت است بتوان جزو همین آیات شمرد.

 

چون نصرت مؤمنین هم خود یک رقم تصرف است ، و آن آیات اینها است: ذلک بان الله مولی الذین آمنوا و ان الکافرین لا مولی لهم و : فان الله هو مولاه و این آیه: و کان حقا علینا نصر المؤمنینهم با اینکه لفظ مولی یا ولایت در آن نیست با این وصف چون از جهت معنا از مقوله آیات فوق است باید در زمره آنها بشمار آید این آیات دسته اول.

 

۲ -اما دسته دوم، یعنی آیاتی که ولایت تشریع شریعت و هدایت و ارشاد توفیق و امثال اینها را برای خدای متعال ثابت می‏کند، آنها نیز از این قرارند: الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و و الله ولی المؤمنین و و الله ولی المتقین و آیات زیر هم در مقام بیان همین جهت‏اند: و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الحیوة من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا پس نتیجه این دو دسته آیات این شد که دو سنخ ولایت برای خدای متعال هست یکی ولایت تکوینی و یکی تشریعی و به عبارت دیگر یکی ولایت حقیقی و یکی ولایت اعتباری.

 

۳ -اما آیات دسته سوم، یعنی آیاتی که ولایت تشریعی را که در آیات قبل برای خداوند ثابت می کرد در آنها همان را برای رسول خدا ثابت می‏کند و قیام به تشریع و دعوت به دین و تربیت امت و حکومت بین آنان و قضاوت در آنان را از شؤون و مناصب رسالت وی می داند، آنها نیز از اینقرارند : النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم و در همین معناست آیه انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما اریک الله و: انک لتهدی الی صراط مستقیم و آیه رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و: لتبین للناس ما نزل الیهم و اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیرة من امرهم و و ان احکم بینهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم و احذرهم ان یفتنوک عن بعض ما انزل الله الیک.

 

و اما ولایت به معنای نصرت که برای خداوند است سابقا گفتیم معنا ندارد که رسول الله دارای آن باشد و از همین جهت در آیات قرآنی هم برای آن جناب ولایت به این معنا ثابت نشده است.

 

باری جامع و فشرده این آیات اینست که رسول خدا (ص‏) نیز دارای چنین ولایتی هست که امت را بسوی خدای تعالی سوق دهد و در بین آنها حکومت و فصل خصومت کند و در تمامی شؤون آنها دخالت نماید و همینطور که بر مردم اطاعت خدای تعالی واجب کرده است اطاعت او نیز بدون قید و شرط واجب است.

 

پس برگشت ولایت آن حضرت بسوی ولایت تشریعی خداوند عالم است ، به این معنا که چون اطاعت خداوند درامور تشریعی واجب است و اطاعت رسول خدا (ص) هم اطاعت خداست پس رسول خدا مقدم و پیشوای آنان و در نتیجه ولایت او هم همان ولایت خداوند خواهد بود.

 

کما اینکه بعضی از آیات گذشته مانند آیه اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و آیه و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضی الله و رسوله … و آیاتی دیگر به این معنا تصریح می کردند.

 

 

۴ -و اما قسم چهارم یعنی آیاتی که همین ولایتی را که دسته سوم برای رسول خدا ثابت می نمود برای امیر المؤمنین ، علی بن ابیطالب (ع‏) ثابت می کند و آنان آیات یکی همین آیه مورد بحث ما است که بعد از اثبات ولایت تشریع برای خدا و رسول با واو عاطفه عنوان الذین آمنوا را که جز بر امیر المؤمنین منطبق نیست به آن دو عطف نموده و به یک سیاق این سخن ولایت را که گفتیم در هر سه مورد ولایت واحده ای است برای پروردگار متعال، البته بطور اصالت و برای رسول خدا و امیر المؤمنین (ع) بطور تبعیت و به اذن خدا ثابت می کند.

 

و اگر معنای ولایت در این یک آیه نسبت به خداوند غیر از معنای آن نسبت به الذین آمنوا بود صرفنظر از اینکه این یک نحوه غلط اندازی و باعث اشتباه بود علاوه بر این ، جا داشت کلمه ولایت را نسبت به الذین تکرار کند ، تا ولایت خدا به معنای خود و آن دیگری هم به معنای خود استعمال شده باشد و اشتباهی در بین نیاید.

 

کما اینکه نظیر این مطلب در این آیه رعایت شده است: قل اذن خیر لکم یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین : همانطوری که می بینید لفظ یؤمن را تکرار کرده برای اینکه هر کدام معنای بخصوصی داشت و نیز نظیر این مطلب در آیه اطیعوا الله و اطیعوا الرسول در جزء سابق گذشت.

 

علاوه بر این، خود لفظ ولیکم با اینکه مفرد است به مؤمنین نسبت داده شده، و اگر مقصود از آن غیر از ولایت منسوب به خدا و رسولبود باید در این باره الذین آمنوا می‏فرمود ، و مفسرین هم به همین جور آیه را توجیه کرده اند ، یعنی ولایت را به یک معنا گرفته و گفته اند در خدای تعالی بطور اصل و در غیر او به تبع می باشد.

 

 

پس از آنچه تاکنون گفته شد بدست آمد که حصری که از کلمه انما استفاده می شود حصر افراد است، کانه مخاطبین خیال می کرده ‏اند این ولایت عام و شامل همه است، چه آنان که در آیه اسم برده شده اند و چه غیر آنان، چون چنین مظنه ای در بین بوده، آیه ولایت را منحصر کرده برای نام بردگان.”

 

 

پس معلوم است که مترجم به دلیل تعصب مذهبی خود سعی کرده مردم را نسبت به شأن نزول آیه که در مورد حضرت امیر (ص) و ولایت اوست را مخفی کند تا حدی که قسمت مربوط به صدقه دادن حضرت امیر در حال رکوع را بطور کلی اشباه ترجمه کرده است.

 

مثال دوم: وارد کردن شرکیات در تفسیر آیات قرآن

 

سوره ی قلم، آیه ۴۳، زیرنویس ۶، صفحه ۵۶۶٫

اصل آیه: {خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ۖ وَقَدْ کَانُوا یُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَهُمْ سَالِمُونَ}

 

ترجمه در قرآن چاپ عربستان: نیایش بر چشمهای ایشان ظاهر باشد ایشان را خواری فرا گیرد به یقین ایشان به سوی سجده خوانده می شدند در حالیکه ایشان سلامت بودند.

 

ترجمه ی فولادوند (شیعه): دیدگانشان به زیر افتاده، خواری آنان را فرو می گیرد، در حالی که [پیش از این‌] به سجده دعوت می شدند و تندرست بودند.

 

در ترجمه ی چاپ عربستان این آیه بحثی نداریم چرا که مشکل اصلی ترجمه در ادبیات فارسی آن است.  ولیکن در زیرنویس این آیه در چاپ ترجمه ی عربستان اینطور نوشته شده: «در صحیحین آمده و لفظ حدیث از بخاری است که ابو سعید خدری رضی الله عنه روایت می کند از رسول خدا صلی الله علیه و سلم که فرمودند روز قیامت ظاهر نماید پروردگار ما ساق خود را پس سجده کنان افتند تمام اهل ایمان از مرد و زن و سجده نتواند کسیکه در دنیا بجهت ریا و سمعه سجده می کرد پس کوشش می کند که سجده کند ولی بآن قادر نمیشود زیرا که پشت او یک طبق مثل تخته راست می شود.»

 

مذاهب سنی به استثنای معتزله که دیگر کسی از آنها باقی نمانده است تجسم خداوند تعالی اعتقاد دارند.  یعنی بر این عقیده هستند که خداوند جسم دارد و دارای دست و پا و… است.  این عقیده ی آنها بر اساس احادیث جعلی است که در زمان بنی امیه ترویج شد.  عبارتی که مترجم سنی مذهب به آن در زیرنویس خود اشاره کرده در کتاب بخاری است و به این صورت است: «خداوند خود می آید و می گوید: آیا من پروردگار شما هستم؟ آنها نیز می گویند: ما در همین مکان می مانیم تا پروردگارمان را ببینیم، هر گاه پروردگار ما بیاید ما او را می شناسیم، و خدایشان در همان شکل و صورتی که آنها او را می شناسند می آید و می گوید: آیا من پروردگار شما هستم؟  آنها می گویند: آری تو پروردگار ما هستی و آنها به دنبال خدا به راه می افتند.»  و در جای دیگر اینطور نوشته شده: «می گوید: آیا برای شما نشانه‌ ای هست که خدایتان را بتوانید به واسطه آن بشناسید؟ می گویند: از ساق پایش او را می شناسیم، از این ‌رو خداوند ساق پای خود را نمایان می سازد در این حال تمام مؤمنان در برابر او به سجده می افتند.»

 

اما مذهب شیعه بر این عقیده است که خداوند تعالی لا محدود است و منزه است از اینکه در جسمی احاطه شود.  در کتاب اصول کافی، جلد ۱٫ صفحه ی ۸۳ تا ۸۵، حدیث ۶، از امام صادق (ص) روایت شده است که وقتی زندیقی از او پرسید که خداوند چیست او در جواب فرمود: «او چیزی است جدا از همه چیز، از این گفته ی من همین را بفهم که یک معنی ثابتی است و چیزی که حقیقت بودنش از خودش است جز اینکه جسم نیست، و صورت ندارد، و به حس در نیاید، و بسیده نشود، و در حواس نگنجد، و اوهام درکش نتواند و گذشت روزگارها از او نکاهد و زمانه ها او را دگرگون نسازد…» (محمد بن یعقوب کلینی.  الاصول الکافی.  دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۳ هـ.ش.)

 

و این فقط دو مثال از ده ها مثالی بود که با یک نگاه اجمالی به ترجمه مذکور پیدا کردم و نشان دهنده ی آن است که ترجمه های قرآن چاپ عربستان یا ترجمه هایی که تالیف مترجمین متعصب سنی مذهب است معتبر نیست و در اصل گمراه کننده است.

 

موفق باشید

منتشر شده در پاسخ به سؤالات اعتقادی و تاریخی

آیا خدا از جنس روح است؟

آیا خدا از جنس روح است؟

آیا خداوند همانطور که در قرآن سوره ص، آیه ٧٢ گفته از جنس روح است که قسمتی از روح خود را به آدم داده است؟

 

پاسخ از حاج شیخ حامد سلطانیان:

آیه ای که شما به آن اشاره کرده اید می فرماید: {فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ} یعنی: پس چون آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، سجده کنان برای او بیفتید.

اینکه در آیه مذکور خداوند تعالی روح انسان را به خودش نسبت داده به این معنا نیست که خداوند از جنس روح است که “قسمتی” از آن را به انسان بخشیده باشد.  زیرا که خداوند هیچ نوع محدودیتی ندارد و پس جنس ندارد یعنی او از چیزی درست نشده است.  هر چیز که جنس دارد نیازمند به آن جنس است که بر او تقدم دارد.  اما هیچ چیز بر خداوند متعال تقدم ندارد و او از همه چیز بی نیاز است.  بلکه همه چیز را او خلق کرده و همه به او نیازمندند.  همچنین خداوند ترکیب از اجزاء نیست که “قسمتی” از خود را به انسان اعطا کند.  شیء مرکب نیازمند به اجزائی است که از آن ترکیب شده است و خداوند بی نیاز است.

این که خداوند روح انسان را به خودش نسبت داده به این معنا است که خداوند به آن شرافت و عظمت خواص بخشیده و آن را برگزیده است (به اصطلاح به آن اضافه تشریفیه میگویند)، همانطور که به کعبه گفته میشود خانه خدا در حالی که منظور این نیست که خداوند، استغفرالله، در آن خانه است بلکه نشان دهنده شرافت خانه کعبه است.  پس وقتی که گفته میشود {وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی}(و دمید در آن از روح خود) یعنی آن را زنده کردم با روح [که همان خلقت با شرافت و عظمت] خودم [است].  در روایات متعددی از ائمه عصمت و طهارت (علیهم صلاة و السلام) این مسئله که روح خلق شده است و بعد در کالبد حضرت آدم (علیه السلام) قرار داده شده کاملا بیان شده است.

بطور مثال در کتاب توحید شیخ صدوق (رحمة الله علیه) در باب ٢٧ به عنوان معنی کلام او [خداوند] عزّ و جلّ [که فرمود]: {وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی}، از ائمه اطهار (علیهم السلام) احادیثی نقل شده است که از جمله حدیث محمد بن مسلم است که میگوید: «از ابا جعفر [امام باقر (علیه صلاة و السلام)] از کلام خداوند [که می فرماید:] {وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی} سوال کردم.  او فرمود «روحی است که خداوند آن را انتخاب کرده، برگزیده، آفریده و به خودش نسبت داده و آن را بر همه ارواح برتری داده و امر کرده که از آن [روح] در آدم دمیده شود.»

همچنین احادیث دیگر که همه خلقت بودن روح را بیان میکنند.

 ٢٣ ربیع الاول ١۴٣٢

منتشر شده در پاسخ به سؤالات اعتقادی و تاریخی

.
© هیئت خیریه فاطمه زهرا صلوات الله علیها تمامي حقوق براي اين سايت محفوظ مي‌باشد.