بایگانی | مقالات علمی

همدردی حضرت آیةالله العظمی وحید خراسانی مد ظله العالی با مردم مظلوم عراق

همدردی حضرت آیةالله العظمی وحید خراسانی مد ظله العالی با مردم مظلوم عراق

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین سیما بقیة الله فی الأرضین واللعن علی أعدائهم إلی یوم الدین

امام ششم ، بیانی دارد که فقه این حدیث بسیار عمیق است. خلاصه ی بیان این است : اهل ایمان به منزله ی اعضاء یک بدن هستند.

تعبیر بهت انگیز است. روحی که در این بدن ساری و جاری است و همه ی این اعضاء را مرتبط می کند، ایمان است و عقیده ی به امامت ائمه ی اثتی عشر. بعد بیان این است: اگر یکی از این اعضا صدمه ای ببیند ، تمام اجزای آن بدن در اثر آن بلیه همه مضطرب اند.

اگر این حدیث را بفهمیم، درک کنیم الآن مصائبی را که بر شیعه در عراق وارد می شود؛ این مصائب، راحت و آسایش را به کلی از بقیه افراد اهل ایمان و تشیع سلب می کند. اگر روح ایمان باشد، گفتنی نیست که بر آنها که تحت سیطره معاندین اند چه می گذرد، باید دید بر قلب مقدس ولی عصر چه می گذرد. شیعتنا خلقوا مِنْ فَاضِلِ طِینَتِنَا و عجنوا بماء ولایتنا یحزنون لحزننا و یفرحون لفرحنا. این رابطه طرفینی است. همان طوری که شیعه محزون است برای حزن آنها، آنها هم محزون اند برای حزن اینها. آن هم چه مردمی! شیعه ی عراق حجت اند. گاهی من فکر می کنم ما در مقابل اینها روز قیامت چه جواب بدهیم؟

اگر کسی فکر کند: عمری ما سر سفره ی امام زمان نشسته ایم، هر بهره ای بردیم ولی آن بدوی در عراق، نه از این سفره بهره ای برده ولی برای اربعین و عاشورا با زن و فرزند همه ی بلاها را به جان می خرد که خودش را به قبر سید الشهدا برساند . این حجت است بر من؛ و واقعاً شرمنده ایم ، هر وقت فکر کنید چه جور بلاء را، خطر را، برای خودش، زن و فرزندش می بیند ولی دست از این دامن بر نمی دارد . اگر اینها بودند آن وقتی که آن ناله ی غربت بلند شد: هل من ناصر ینصرنى،‏ چگونه جواب می دادند. خوشا به حالشان ! زهی سعادت ! چه شرفی بالاتر از این. اینها در این روزگار مبتلا به این بلایای اند.

راحتی برای کسی نمی ماند که رگی داشته باشد ، غیرت دینی، مذهبی ، مگر عضو این بدن نباشد . این مصیبت غیر قابل وصف است، آنچه الآن در عراق می گذرد، فوق بیان ماست و ما چاره ای نداریم الا دعا و تضرع به درگاه خدا؛ أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء. همه تان در این سفر، در مواقع، دعا کنید برای آن گرفتاران که مخ تشیع هستند، آنها از امتحان در آمده اند ولی ما امتحانی پس ندادیم.

این بهت انگیز است. اهل عراق حجت اند بر من! کاری به شما ندارم. ما چه کردیم برای این مذهب، چه خطری به جان خریدیم، اما آن اهل بصره از مناطق مختلف عراق، از حله، از بصره، از هر نقطه ای در اربعین عاشورا زن و فرزند را برمی دارد، یقین دارد که در این سفر چه بلاهایی در کمین است ولی مبادا قبر حسین بن علی غریب باشد. زهی سعادت! اگر اینها بودند آن وقتی که فرمود: – چه بیانی ! چه کلمه ای! نگاه کرد به آن جمع قلیل ، بعد فرمود:- هرکس … مَنْ کَانَ فِینَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ، مُوَطِّناً عَلَى لِقَاء الله نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ معنا.

خلاصه ی کلام: من به نوبه ی خودم آرزومندم که پای آن بدوی را ببوسم که آنجور با زن و فرزندش بلاها را به جان می خرد و دست از دامن اهل بیت بر نمی دارد.

این حجت است هم بر من، هم بر شما. عمری سر این سفره نشستیم، همه جور استفاده کردیم، آیا حاضریم بلا به جان بخریم در این راه؟

این ماه آنچه در توان داریم به کار ببندید، فراموش نکنید همیشه در نظر شما باشد فداکاری آنها، بعد از فرصت استفاده کنید. مبادا وقتی ضایع بشود. اغتنموا الفرص فانها تمر مرّ السحاب؛ چه فرصتی؟! ماه رمضان، شهر الله، ماهی که در آن ماه أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآن‏ هُدىً لِلنَّاسِ، وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقان.‏ شب قدر در این ماه است، اعمال عرضه می شود بر کی ؟ بر قطب عالم امکان.

کاری کنید که در دفتر شما ثبت باشد که یک عبد آبقی را به مولا برگرداندید، یک ضالی را هدایت کردید. خدا به موسی بن عمران فرمود: اگر یکی از این دو کار را بکنی، برای تو بالاتر است از این که صد سال همه ی ایام را روزه بگیری، همه شب ها را تا به صبح به عبادت قیام کنی. کلیم الله متحیر ماند، گفت بارالها! آن دو عمل چیست؟ جواب آمد: یکی بنده ای که از مولا گریخته، به مولا برگردانی، از تفسیر این جمله سؤال کرد، خطاب آمد: آن گنهکاری است که از من برگشته است، او را توبه بدهی، به درگاه من برگردانی، پرسید دوم چیست؟ خطاب آمد: ضالی را هدایت کنی، تفسیر این کلمه را پرسید، خطاب آمد: کسی که امام زمانش را نشناخته او را به ولی عصرش هدایت کن؛ کار شما باید در این سفر این دو عمل باشد: یکی آن عبد آبق را به مولا برگردانید، یکی آن بیگانه از امام عصر را به صاحب الزمان آشنا کنید. زهی سعادت اگر موفق بشوید به این دو کار.

سعی کنید در آن محل به منبر اکتفا نکنید ، در هر مجلسی ، در هر محفلی ، سه کار باید تمام وقت شما را بگیرد : یکی تحکیم عقائد ؛ دوم تهذیب اخلاق ؛ سوم تعلیم احکام.

سعی کنید افراد مستعد را شناسایی کنید؛ آنها را به احکام آشنا کنید، که بعد از شما این رشته باقی بماند، هر کس یک مسئله یاد بگیرد، اجرش در نامه ی عمل تو نوشته می شود، آن هم چه اجری؟! اینها از دست ما رفت، عمر تمام شد، کاری نکردیم.

امام در تفسیر این آیه بیانش این است: مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعا، این نص قرآن است: هر کس یک انسان را احیاء کند، اجرش احیای تمام بشر است از اول خلقت آدم تا انقراض عالم. فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً، فرمود: تَأْوِیلُهَا الْأَعْظَم‏ أَخْرَجَها مِنْ ضَلَالٍ إِلَى هُدًى.‏ هر دو نکره است، نه معرفه؛ یک وقت بیان این است أَخْرَجَه مِنْ الضَلَال إِلَى الهُدى، یک وقت بیان این است: أَخْرَجَها مِنْ ضَلَال إِلَى هُدًی. از یک گمراهی در بیاوری به یک هدایت برسانی، یک مسئله به جاهل در دین یاد بدهید، از یک گناه توبه اش بدهید، اجر تو در این ماه احیای تمام بشر است به نص کتاب و سنت معتبره. این نتیجه ی این سفر است، غنیمت بشمارید، این مقام را از دست ندهید.

مطلب دیگر این است که در این سفر تمام همّ تان مصروف بشود در احیاء امر آل محمد . امام ششم تعبیرش این است: رحم الله من أحیا امرنا. این روایات را بفهمید، اولاً دعای او – انما یعرف الامام بالعلم و اجابة الدعوة- دعا، دعای یک همچو کسی است، آن هم، چه دعایی! رَحِمَ‏ اللَّهُ‏، به صیغه مضارع نیست، به صیغه ماضی است. نسبت ترقبیه نیست، نسبت تحققیه است. فقه احادیث مهم است، درایت روایت اصل است. رَحِمَ‏ اللَّهُ، مفروغ عنه است، تمام است، آن هم چه رحمتی؟ وَ رَحْمَتُ‏ رَبِّکَ‏ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ. این هم کار اساسی این سفر است.

آن احیاء امر به چه چیزی محقق است؟ هر کس در هر محلی هست، ماه مبارک رمضان تمام شود و آن مردم را به چهارده معصوم عارف کند. احوال آنها را برای آن امت بیان کنید، مطالعه کنید. از هر محلی که بیرون آمدید باید آن مردم پیغمبر شناس باشند، علی شناس باشند تا برسد به امام زمان؛ آن وقت می شوید مصداق این دعا: رَحِمَ‏ اللَّهُ‏ مَنْ‏ أَحْیَا أَمْرَنَا.

این سفر فوق العاده مهم است. خوشا به حال آن کسانی که بفهمند و مغتنم بشمارند. از هر فرصتی بهره ببرید؛ در مدارس، دبستان ها، دبیرستان ها احیا کنید امر آل محمد را.

خودتان عمل کنید به این توصیه و آنجا هم به همه مردم این وصیت را برسانید: آن ، این است که -هم خودتان هیچ روزی ترک نکنید – از اول قرآن به قدری که می توانید بخوانید و به خود امام زمان هدیه کنید. این حدیث صحیح مسکی است که هر لحظه ای بوی خوشش ، مشام عقل را معطر می کند. حدیث در کمال صحت است، مشتمل بر اصحاب اجماع. نتیجه حدیث این است: کسی که قرآن را بخواند و به امام زمان هدیه کند کان معه. این معیّت عقل را مبهوت می کند، کسی که با او باشد با چه کسی است؟ الْمُنْتَهَى إِلَیْهِ‏ مَوَارِیثُ‏ الْأَنْبِیَاءِ، وَ لَدَیْهِ مَوْجُود آثَارُ الْأَصْفِیَاءِ، معیّت با او معیّت با تمام انبیا و مرسلین است، معیّت با تمام ائمه معصومین است.

ما کجا امام زمان را شناختیم. شیخ طوسی، شیخ الطائفه اعلی الله مقامه در [کتاب] غیبتش بیانش این است که در زمان ما آن قدر از خوارق عادات از او سر زده که قابل شماره نیست. این بیان شیخ است. هزار سال بعد از شیخ چه کرده؟ گفتنی نیست مقام او. درکش فوق تصور است.

حسین بن روح کسی است که حاجب آن درگاه است، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی. اگر نوکر مقامش این باشد، آیا آن آقایی که به انتساب به او، این مرد به این مقام رفیع رسیده، چه کسی است؟! یک زنی آمد و خواست اختبار کند حسین بن روح را، گفت من حقه ای را آوردم، آیا تو خبر داری از آن حقه ای که من آورده ام؟ فرمود: برو آن حقه را در دجله بینداز و بعد برگرد. این مسی است که آن اکسیر اعظم به او خورده، کیمیایی شده و به این مقام رسیده. زن رفت و حقه را انداخت در دجله، و بعد آمد به محضر ابوالقاسم حسین بن روح. گفت: حقه را انداختم در دجله. کنیز را صدا زد و فرمود: حقه را بیاور. وقتی آورد پرسید: این همان است که در دجله انداختی؟ گفت: بله، گفت: من خبر بدهم که در این حقه چه چیزی است یا تو خبر می دهی؟ گفت تو خبر بده. آنچه بود گفت . بعد هم سر حقه باز شد و روشن شد چه احاطه ای است.

این مقام نوکر اوست. کجا ما امام زمان را شناختیم، سعی کنید او را به مردم معرفی کنید. در هر مجلسی که شروع می شود زیارت سلام علی آل یاسین را بخوانید. مجلس را به دعای به امام زمان ختم کنید، مردم را، با سوادها را، دعوت کنید، قرآن بخوانند و به او هدیه کنند، بیسوادها سوره توحید را بخوانند و به او هدیه کنند. اگر هر روز تحفه ای کسی در خانه تو آورد آیا شب عید نوروز با او چه می کنی؟ اگر من و تو هر روز عزیز ترین تحفه را که قرآن است به او هدیه کنیم، در شب قدر که صحیفه تقدیر ما به امضای او می رسد، با ما چه خواهد کرد؟ این ها را حالی کنید به مردم که شبانه روز به یاد او باشند. دعای عهد را هر روز صبح ترک نکنند و شما هم ترک نکنید، مگر عنایتی کند، نظری کند.

علی بن بابویه به ابوالقاسم بن حسین بن روح نوشت که من امسال عازم مکه هستم. جواب آورد: امسال به حج نرو. باز نامه نوشت به حسین بن روح که من نذر کردم که امسال را به مکه بروم. جواب آمد اگر لابدی که به مکه بروی در غافله آخر برو. علی بن بابویه- پدر شیخ صدوق- صبر کرد، همه غوافل رفتند، در غافله آخر نام نوشت و با آنها رفت، تمام غافله ها به وسیله قرامطه همه کشته شدند و فقط آن غافله باقی ماند.

این است احاطه او با عالم. تَنَزَّلُ‏ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ. مِنْ کُلِّ أَمْرٍ! همه بر قلب او باید نازل شود؛ وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ‏ فِی إِمامٍ مُبِینٍ.

پروردگارا! به پهلوی شکسته صدیقه کبری ما را مورد عنایت آن حضرت قرار بده. بارالها! این بلا را از شیعه عراق بر طرف کن،. خداوندا! به روح پاک خاتم النبیین، به خون فرق امیرالمؤمنین، به سر بریده سیدالشهدا، مردم عراق را از این بلا رها کن، این مصیبت را از قلب شیعه بر طرف کن.

ان شاء الله در این سفر در مواقع اجابت دعا حتماً دعا کنید مگر خدا به برکت روح پاک آن مردمی که شما برای آنها موعظه می کنید… که معلوم نیست کیست مورد عنایت او . شاید پای منبرتان جوانی باشد از هوسی گذشته ، آمین او مشکل را حل کند؛ پیرمردی باشد با تعب و کد یمین لقمه حلالی در آورده و با صیام و قیام ماه را طی کرده، به آمین او دعای تو هم مستجاب بشود.

خدا چند چیز را در چند چیز پنهان کرده است: رضای خودش را در طاعات، غضب خودش را در معاصی، بندگان خودش را در مردم. هر کس را دیدی، هرگز گمان نکنی که خودت از او بهتر هستی، برای این که من خودم را می شناسم و از خودم خبر دارم اما از او خبر ندارم ؛ شاید او حسنه ای داشته باشد که همه سیئات را محو کند، من سیئه ای داشته باشم که همه حسنات را محو کند. با این نظر با مردم بنگرید. خودتان را نبینید به جایی می رسید.

نتیجه ی بحث این شد که ان شاء الله از این سفر باید با دست پر برگردید. به ارشاد ضال و توبه و انابه ی گناهکاران و تعلیم احکام دین به مسلمانان، نتیجه این سفر این است.

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه، فی هذه الساعة وفی کل ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا

اللَّهُمَ‏ لَا تُفَرِّقْ‏ بَیْنِنا وَبَیْنَ ولیک طرفة عین أَبَداً واجعَلْ عَواقِبَ امُورَنا خَیرا.

منتشر شده در مقالات, مقالات علمی, گزیده ها

بیانات آیةالله العظمی وحید خراسانی مد ظله در آستانه ماه محرم و عاشورا۱۴۳۴

بیانات آیةالله العظمی وحید خراسانی مد ظله در آستانه ماه محرم و عاشورا۱۴۳۴

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین سیما بقیة الله فی الأرضین واللعن علی أعدائهم إلی یوم الدین

مهمترین مطلب درک عاشوراست واین قضیۀ بی سابقه و بی لاحقه در تاریخ بشریت نه درک شده و نه هم بیان شده، منتها عمده این است که این ایام بهار است اما بهار قلوب. نسیم فیض او، اثرش این است که در این چند روز به حکم: إن للحسین محبة مکنونة، آن حب خواه ناخواه شکفته می شود و از این موقعیت حداکثر استفاده باید بشود.

بالاترین مصیبت برای هر کسی مصیبت حسرت است. آن حسرت این است که می توانستم از این زندگی بهرۀ بیشتر ببرم و نبردم. کسانی از این حسرت در امانند که زندگی شان انعکاس این آیه باشد – چون هر چه هست در قرآن است منتها کو فهمش و درکش؟! – دو جمله خدا فرموده: لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ. هر چه هست در این دو جمله است. کسانی حسرت ندارند که زندگی شان بر طبق این دو جمله بوده: اول تفقه در دین و دوم انذار قوم.

یک عده خیال می کنند به این درسها سرتاسر سال مشغول باشند، بس است و این خود وسوسه شیطان است. لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ. هر فردی از شما در این ایام اگر این فرصت را از دست بدهید، به حسرتی مبتلا خواهید شد که قابل بیان نیست! و آن حسرت چیست؟ بهتر از همه متن کلام امام است؛ چون هر چه از این بیت خارج نشود، باطل است. حکمت و معرفت، همه در این جمله هاست. آن روایت این است، متن روایت با اشاره ای که برای اهلش در این کلمات است، کافی است.

امام یازدهم از امیرالمؤمنین نقل می کند، قال علی بن أبی طالب: من کان من شیعتنا عالما بشریعتنا – خوب دقت کنید جمله به جمله. شرح این روایت مفصل است ولی ما اکتفا می کنیم به خود نص- من کان من شیعتنا – نه هر کسی، اما با این صفت- عالما بشریعتنا فأخرج ضعفاء شیعتنا من ظلمة جهلهم إلی نور العلم الذی حبوناه به جاء یوم القیامة… ، از اثر باید مؤثر را شناخت. راه علم دو راه است: إنّ و لمّ. إنّ از معلول به علت رسیدن است. این معلول ناشی از چه علتی است؟ جاء یوم القیامة، آن کسی که عالم به شریعت ما باشد، ضعفای شیعه ما را به نور علمی که ما به او افاضه کردیم، از ظلمت جهل به نور علم هدایت کند، روز قیامت می آید… – این بیان کسی است که کلامش فوق کلام مخلوق است و دون کلام خالق- وعلی رأسه تاج من نور یضیئ لأهل جمیع العرصات. این چه مقامی است؟ چه منصبی است؟ اولین و آخرین همه جمع هستند – عرصات این است- جن و انس . تاجی که بر سر این فرد است جمیع اهل عرصات را منور می کند. وعلیه حلّة ، خلعتی که خدا به او پوشانده، ارزشش چقدر است؟ لا یقوم لأقل سلک منها الدنیا بحذافیرها، کمترین رشتۀ آن حله که بر قامت این عالم است که ضعفای شیعه را از حیرت جهالت در آورده، ارزش حله چقدر است؟ تمام دنیا . دنیا سعه اش زمین نیست. لَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا ، تمام این منظومه ها جزء دنیاست. تمام این دنیا از آسمان بالا تا ارض سفلی ارزش یک رشته آن حله را ندارد.

ثم ینادی مناد: یا عباد الله! هذا عالم من تلامذة بعض علماء آل محمد. این هم معرفی .

عمده فهم این چند جمله است:

ألا فمن أخرجه فی الدنیا من حیرة جهله فلیتشبث بنوره لیخرجه من [حیرة] ظلمة هذه العرصات إلى نزه الجنان فیخرج – چه کار می شود؟- کل من کان علمه فی الدنیا خیرا- هر کسی ر ا که یک خیری به او تعلیم کرده، آن روز یتشبث بنوره. دوم :- أو فتح عن قلبه من الجهل قفلا- غوغاست این بیانات. چه کرده؟ از قلبی قفل جهل را باز کرده در حکمی از احکام خدا، در عقیده ای از عقائد حقه- أو أوضح له عن شبهة – کار سوم این است:- أوضح لهم عن شبهة. یک شبهه ایضاح کرده، آن روحی را که در تاریکی آن شبهه فرو رفته، از آن ظلمت شبهه بیرون آورده.

امروز روزی است که شیاطین جن و انس القا می کنند شبهات را، آن هم در نفوس ضعیفه. خواه ناخواه مزاجی که قوی نیست، در مقابل کمترین مایه مرضی خواه ناخواه منقلب می شود. بعد که آن مرض جا باز کرد، نهایت دشواری است آن صحت. وظیفه همۀ شما بعد از تفقه در دین این است که در این ایام بروید ایتام آل محمد را در این زمان سراسر ظلمات نجات دهید. بعد هم اجر شما این است.

آنچه لازم است، سه مطلب است: یکی تحکیم عقائد. به هر جا رفتید باید کاری کنید که آن امت، آن جمعیت، بعد از رفتن شما به عقائد حقه قلوبشان محکم شود. دوم: تهذیب اخلاق. روایات اهل بیت را از مواعظ بحار بر مردم بخوانید. نفوس امت را به آن کلمات تهذیب کنید. سوم: احکام خدا را تعلیم کنید. بعد مجالس شما مشحون می شود به آنچه پیغمبر فرمود : إنما العلوم ثلاثة : آیة محکمة، سنة قائمة، فریضة عادلة. اگر کوتاهی کنید، راحت را انتخاب کنید، فردا آن حسرت را خواهید برد که می توانستم همچو تاجی بر سرم بگذارم و همچو خلعتی از خدا بگیرم، افسوس که نکردم؛ وَأَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ ، دیگر برگشتنی نیست.

یکی از اساتید ما که از اخیار علما و ابرار بود، او نقل کرد برای ما که جنازه ای ر ابرداشتند. کسی که چشم برزخی داشت، دید روح آن میت روی آن جنازه می رود، این دو شعر را می خواند:

سالها جام جم به دست تو بود

چون تو نشناختی کسی چه کند

برده بودی و نقشت آمده بود

چون تو کژ باختی کسی چه کند

اجتمعت علیهم سکرة الموت وحسرة الفوت . افسوس که گذشت عمر و نفهمیدیم چه بکنیم! چه جور از این زندگی حد اکثر استفاده را بکنیم؟!

تقویت کنید قلوب را. بفهمانید به این امت که عاشورا غوغای عالم خلقت است. این اباطیلی که به وسیله عوام از خواص و خواص از عوام در بین مردم منتشر شده، به برهان علم و فقه ازاله کنید تا مردم بفهمند عاشورا یعنی چه.

که بود و چه کرد؟ مَلِک خاصیتش این است که مجذوب ملأ اعلی است. این خاصیت ملک است. من ملائکة أسکنتهم سماواتک ورفعتهم عن أرضک. شیخ الطائفه رئیس الفرقه شیخ طوسی هزار سال قبل در کتابش نوشته، زیارتی که برای اصحاب سید الشهداء عقل هر حکیمی را مبهوت می کند. یک جمله اش این است، مضمونش را ما می گوییم: ملائکه عرش پایبند مقبره اصحاب سیدالشهدا شدند آنچنان که الی یوم التلاق فراق از مشهد اصحاب حسین را تحمل نمی کنند. اگر اصحابش این است، آن جوانی که اشبه الناس خَلقا وخُلقا ومنطقا به رسول الله بود، او کجاست؟

این روایت صحیح السند است، یعنی مثل شیخ انصاری- نه هر کسی که دم از فقه بزند- مثل شیخ در مسائل مبنیه بر احتیاط، به سند این حدیث، دست از اصالة الاحتیاط بر می دارد. روایت سندش این است:

ابی- علی بن ابراهیم از ابراهیم بن هاشم- ابراهیم ابن هاشم از ابن محبوب. ابن محبوب از علاء بن رزین، علاء بن رزین از محمد بن مسلم. سند غوغاست برای فقیه ، مشتمل بر دو نفر از اصحاب اجماع و در نهایت صحت، آن وقت متن این است:

عن ابی جعفر علیه السلام، قال: کان علی بن الحسین یقول أیّما [مؤمن]- هر مؤمنی – دمعت عیناه لقتل الحسین دمعة حتی تسیل علی خده… یک اشک یک اشک بر او ، چه کسی؟! چه کسی؟! یک قطره اشک اگر جاری بشود و بر گونه ای سرازیر بشود، بوأه الله ، خود خدا، نه جبرئیل، نه میکائیل، خدا او را منزل می دهد، کجا؟ فی الجنة غرفا یسکنها أحقابا یک قطره اشک بر شهادت او از چشم یک مؤمن اگر جاری شود، اجرش این است. این چه مقامی است؟

علامه مجلسی، آن فحل الفحول، این قضیه را نقل می کند[بحار جلد۴۴ص۲۹۴]، می گوید از بعضی از بزرگان: ما مجاور مشهد امام هشتم بودیم . روز عاشورا جمعی از ما جمع شدند. یک نفر شروع کرد به مقتل خواندن. رسید به این روایت- خوب گوش دهید. این لاطائلات را از میان عوام بردارید – رسید به این روایت که روایت سندش صحیح است . این روایت را خواند در آن مقتل که اگر چشمی بر سید الشهداء به قدر بال مگسی تر بشود، تمام گناهانش آمرزیده می شود ولو کانت مثل زبد البحر. یکی از حضار که ادعای علم می کرد – تعبیر مجلسی این است: ولی جاهل مرکب بود- که نمونه اش امروز بسیار است. این سر بر آورد، انکار کرد این حدیث را، گفت: این روایت با عقل جمع نمی شود. اهل مجلس که از علما بودند، با او مذاکره کردند، قانع نشد. بعد مجلس به هم خورد. بعد که مجلس به هم خورد، همان منکر – این نقل مجلسی است- شب رفت در خانه اش، خوابش برد، بعد که خواب رفت، دید محشر به پاست، همان غوغایی که در آیات و در روایات است. عطش عطشا شدیدا . در نهایت عطش گرفتار شد، بعد نگاه کرد دید حوضی است که نه اولش پیداست و نه آخرش. متوجه شد که این حوض، حوض کوثر است. از عطش پناه برد به حوض، دید سه نفر ایستاده اند: هر سه سیاه پوش، دو تا مرد، یک زن. پرسید اینها کیانند؟ به او گفتند: آن یکی پیغمبر خاتم است ، آن سیاه پوش دوم امیرالمؤمنین است، آن زن سیاه پوش فاطمه زهراست. پرسید: چرا سیاه پوش اند؟ این جور حجت تمام می شود. پرسید : چرا اینها سیاه پوشند؟ گفتند: مگر خبر نداری عاشورای حسین است. آمد خودش را رساند، درخواست کرد از بی بی عالم که یک جرعه از این آب به من بده. حضرت زهرا به او نگاهی کرد، فرمود: تو همانی که منکر اجر گریه کنندگان بر مصیبت مهجه قلب منی؟ مجلسی فرمود: این مرد از خواب سراسیمه بیدار شد، دوان دوان آمد، آن جمع را پیدا کرد، گفت استغفار کنید، خدا مرا بیامرزد.

یا اباعبدالله تو چه کردی؟ چه کردی؟ امام هشتم بیانش این است: إن یوم الحسین أقرح جفوننا. یک وقت کسی گریه می کند اما چشم، سرخ می شود ولی چشم امام هشتم مجروح است. چرا ؟ چون گفتنی نیست؛ نمی شود بیان کرد مصیبت را. انا لله وانا الیه راجعون.

منتشر شده در مقالات, مقالات علمی

توصیه های مهم حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی به روحانیون در آستانه محرم ١۴٣٣

توصیه های مهم حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی به روحانیون در آستانه محرم ١۴٣٣

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

قال الله سبحانه و تعالی: “وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ١

پیشآمد عاشوراست. عاشورا را نه کسی شناخته و نه هم خواهد شناخت.

مرحوم آخوند وقتی از دنیا رفت، آن مردی که در دقت نظر، حاشیه رسایلش آیتی است و در حاشیه مکاسبش در هر سطری اهل فقه می دانند چقدر هنر کرده، با این قدرت فکری وقتی او را مشاهده کردند اهلش، گفت: ما تا در دنیا بودیم نفهمیدیم سید الشهدا کیست، وقتی آمدیم به اینجا فهمیدیم او کیست. هنوز باز زود است. آخوند در حیات برزخی دیده او را. آن وقتی شناخته می شود که در حیات اخروی بشر قدم بگذارد، بعد بفهمد او کیست و او چه کرد. کاری که او کرد کاری است که امام حسن بن علی متن کلامش این است: لا یوم کیومک، روزی مثل روز تو نیست. روز جمیع انبیا، روز جمیع اوصیا، روز جمیع اولیا، همه را دید، بعد فرمود: لا یوم کیومک. او چه کرد؟ به بشریت فهماند: اغلی و اعلی از گوهر حیات انسان گوهری نیست و این گوهر به هر ثمنی سودا بشود، خسران است و حسرت؛ فقط آن کس از حسرت رسته که این اغلی الجواهر را معامله نکند الا به یک ثمن و آن ثمن خداست. بذل مهجته فیک.٢

بعد رسید به کجا؟ به جایی که حجت خدا فرمود: مداومت کنید بر سوره‌ی فجر؛ “وَالْفَجْرِ ، وَلَیَالٍ عَشْرٍ”.٣ آن شبهای دهگانه چیست، آن شفع چیست، آن وتر چیست، آن فجر کدامست، آن کسی که فرمود: مداومت کنید بر سوره فجر، او دانست که این سوره از کجا شروع می‌شود، به کجا ختم می‌شود. شروع از فجر است: وَالْفَجْرِ ، ختام: “یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ، ارْجِعِیارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً”.۴ دیگر کلّ البیان، هر بیانی گنگ است، هر قلمی می‌شکند. ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً. فروخت خودش را به خدا.

ماه ماه خداست. ایام ایام خداست. نص قرآن این است: “وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ”. در این ایام کسانی که اغتنام فرصت کنند و این وقت را غنیمت بشمرند… ایام عاشورا بهاری است که دل‌ها زنده می‌شود. بالاترین بهره از فقاهت این است. کسانی که فهمیده‌اند، به فقه دین رسیده‌اند، از این ایام حد اکثر استفاده را بکنند. این عمر را صرف خدا کنند؛ اگر بهتر، بالاتر از این بود، خدا می‌فرمود. “وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ” . دعوت کنید مردم را به خدا. به مردم بفهمانید: چه بودند، چه شدند، چه خواهند شد. “فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ“.۵ اول خودتان بنگرید بعد به مردم تذکر بدهید؛ “فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ ، خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ ، یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ“.۶ کیست که أَنْشَأَکُمْ … “وَصَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ٧ تا جایی که فرمود: “ثمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ“.٨

داد آنچه را داد اما ما جز خسارت هیچ نبردیم، چون این زندگی صرف شد در غیر او. حالا از خواب بیدار شو، راه بسیار دشوار است، برگشتنی نیست. دار عمل تمام شد روزگار جزا رسید، هیچ نیست، فقط مددی لازم است.

هم خودتان، هم به مردم توصیه کنید: شروع کنید از اول قرآن، حد اقل هر روز یک جزء قرآن بخوانید. با کلام الله روح را منور کنید: نوروا بیوتکم بتلاوة القرآن.٩قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ“.١٠ این خانه‌ی دل تاریک را به این چراغ روشن کنید، ولی از آن حدیث صحیح غفلت نکنید: آن قرآن را به امام زمان هدیه کنید تا این هدیه موجب لطف او بشود و عنایت او. مگر به کیمیای نظر او مس وجود من و تو منقلب بشود و الا اگر آن اکسیر به این آهن نخورد قلوبهم کالحجارة بل هی اشد قسوة. این راه اول است.

در مجالس، در محافل احیاء کنید امر آل محمد را. فضیل بن یسار از اعیان اصحاب است. بیان ائمه با فقها از روات، خیلی قابل دقت و نظر است. متن کلام این است… برنامه‌ی همه مجالس عاشورا را این حدیث قرار بدهید. متن کلام امام خصوصیتی دارد:

یا فضیل: تجلسون وتحدثون؟ جلسات دارید؟ این سؤال اول است. بعد وتحدثون؟ آن جلسات را به احادیث ما… خواست بفهماند: مزین می‌کنید؟ قال: نعم! جعلت فداک. قال: إن تلک المجالس أحبها. خوشا به حال آن‌ها که مجالسشان شد محبوب او. إن تلک المجالس أحبها. وقت مردم را به روزنامه‌ها ضایع و باطل نکنید، به این سیاست‌بافی‌ها خودتان و مردم را سودا نکنید. فقط قرآن، روایات اهل بیت عصمت. إن تلک المجالس أحبها فأحیوا أمرنا.١١ زنده کننده‌ی امر ما باشید، حمال زید و عمرو نشوید. بدبختی ما این است: زندگی را به کسی که باید سودا کنیم، گم کردیم او را. سزای ما هم این است “وَیُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَیَفْعَلُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ“.١٢ مجالس باید مشحون باشد به احیاء امر اهل بیت.

یا فضیل ! فرحم الله… -گفتنش سهل است- فرحم الله من أحیى أمرنا.١٣ کسی که نفس او عالم امکان را به هم می‌زند، یعرف الامام: فی العلم واستجابة الدعوة.١۴ همچو کسی به نسبت تحققیه- نه ترقبیه: نفرمود یرحم الله بلکه- فرمود: رحم الله من أحیى أمرنا. چه گفت؟ رحمتی که او خواست چه رحمتی است؟ قرآن بخوان تا بفهمی گفته‌ی او چه بود: “وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ“. تجلسون وتحدثون؟ حدیث کنید، امر ما را احیاء کنید، فرحم الله من أحیى أمرنا، یا فضیل! من ذکرنامن ذکرنا أو ذکرنا عنده فخرج من عینه ، چه اندازه؟ به اندازه‌ی بال مگسی، همین اندازه اگر چشمش بر مصائب ما تر بشود، غفر الله ذنوبه ولو کانت أکثر من زبد البحر.١۵ آیا چه شده که این کلمه را فرموده؟ آیا چه اتفاق افتاده؟

بشناسید صاحب این ایام را و به مردم بشناسانید. چه کسی است که تأثر برای او به قدر بال مگسی اگر چشم تر بشود، تمام گناهان همه آمرزیده می‌شود؟ کشف انّی می‌کند که کار چه کاری بوده.

محمد بن ابی جریر القمی، قال: سمعت أبا الحسن الرضا- کلام امام ششم برهانش این است- قال: سمعت ابا الحسن الرضا یقول لأبی: من زار الحسین بن علی عارفا بحقه کان من محدثی الله فوق عرشه. که بود، چه کرد که زائر قبر او می‌شود طرف سخن با خدا فوق عرش خدا؟ ثم قرأ: “إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ ، فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ“.١۶ رفتن به زیارت او آن قدم را به مقام عندیت ملیک مقتدر می‌رساند. اگر زائر قبرت، یا ابا عبدالله، عند ملیک مقتدر، آیا خودت با آن سر بریده کجایی؟

قال: قلت لأبی عبد الله: ما لمن زار الحسین؟ قال… روایت معتبر، به سندی که شیخ انصاری در اعظم مسائل به این سند فتوا می‌دهد. ما لمن زار الحسین؟ قال: کان کمن زار الله فی عرشه. قال: قلت: ما لمن زار احدا منکم؟ قال کمن زار رسول الله.١٧ دیگر کمیت بیان لنگ است. کسی که یکی از شما را زیارت کند، مقام او چیست؟ فرمود: کمن زار رسول الله، اما کسی که حسین را زیارت کند کمن زار الله فی عرشه.

کربلای او شد عرش خدا، زیارت او شد زیارت خدا. افسوس که ما نفهمیدیم که بود و چه کرد و آن روز چه شد. این چند کلمه کافی است، همه اهل فضل اید شرح نمی خوا‌هد:

لقد صرع بمصرعک الإسلام، وتعطلت الحدود والأحکام، وأظلمت الأیام، وانکسفت الشمس، وأظلم القمر، واحتبس الغیث والمطر١٨ لا اله الا الله… واهتزّ العرش والسماء، واقشعرت الأرض والبطحاء، فجع… فجع بک الرسول، وازعجت البتول، وطاشت العقول.١٩

السلام على من طهره الجلیل، السلام على من افتخر به جبرئیل.٢٠ یا ابا عبدالله! تو که هستی؟ که بودی چه کردی؟ السلام على من ناغاه فی المهد میکائیل،٢١ … السلام على من انتهکت حرمة الاسلام فی إراقة دمه.٢٢

فنزع الرسول الرداء، وعزاه بک الملائکة والأنبیاء.٢٣ آن کلمه ای که کمر شکن است این است: وفجعتوفجعت. فاجعه چیست؟ وفجعت بک أمک… وفجعت بک أمک فاطمة الزهراء.٢۴

واقیمت علیک المآتم فی أعلا علیین، تلطم علیک فیها الحور العین، وتبکیک السماوات وسکانها، والجبال وخزّانها، والسحاب وأقطارها، والأرض وقیعانها، ومکة وبنیانها، والجنان وولدانها، والبیت والمقام والمشعر الحرام.٢۵

یا صاحب الزمان! یا صاحب الزمان! تویی صاحب عزا. “وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا”.٢۶ ای ولی آن خون که گرفت روی دست گفت: بسم الله وبالله وفی سبیل الله وعلی ملة رسول الله، بیا! بیا! بفهمان که بود، بگو چه شد، آن پیراهن غرقه به خون را بر سر دست بلند کن.

امسال از عاشورا تا اربعین دعای فرج را بخوانید، مردم در مجالس بخوانند. صاحب عزا اوست، او باید بیاید امر او را احیا کند.


١ و کیست خوشگفتارتر از آن کس که به سوى خدا دعوت نماید.

٢ خون قلب خود ونفس اش را در (راه) تو داد و بذل کرد.

٣ سوگند به فجر، و سوگند به شبهای دهگانه.

۴ اى نفس مطمئنّه، خشنود و پسندیده به سوى پروردگارت بازگرد.

۵ پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است.

۶ پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است، از آب جهنده‏اى خلق شده، [که‏] از صُلْبِ مرد و میان استخوانهاى سینه زن بیرون مى‏آید.

٧ و شما را صورتگرى کرد پس صورتهاى شما را نیکو نمود.

٨ آن گاه آفرینشى دیگر پدید آوردیم. آفرین باد بر خدا که بهترین آفرینندگان است.

٩ خانه هایتان را با تلاوت قرآن روشنایی دهید.

١٠ قطعاً براى شما از جانب خدا روشنایى و کتابى روشنگر آمده است.

١١ چنین مجالسی(که در آن اخبار و احادیث ما گفته شود) دوست می دارم پس امر ما را ( در آن) احیا کنید.

١٢ و ستمگران را بى‏راه مى‏گذارد، و خدا هر چه بخواهد انجام مى‏دهد.

١٣ ای فضیل! رحمت خدا باد بر آن کسانی که امر ما را زنده نگه می دارند.

١۴ ( دلیل بر امامت): علم و مستجاب الدعا بودن است.

١۵ ای فضیل! اگر کسی از ما یاد کند یا نزد او از ما یاد شود و در چشمانش به اندازه بال مگسی اشک حلقه زند خدا گناهانش را بیامرزد اگر چه بیش از کف های دریا باشد.

١۶ در حقیقت، مردم پرهیزگار در میان باغها و نهرها ، در جایگاه راستین[بهشت جاودان] نزد پادشاهى توانایند.

١٧ به امام صادق-علیه السلام- گفتم: برای کسی که به زیارت امام حسین برود چیست؟ فرمود:او مانند کسی است که به زیارت خدا به عرش خدا می رود. گفتم: کسی به زیارت یکی دیگر از شما اهل بیت برود برایش چیست؟ فرمود: او مانند کسی است که به زیارت رسول خدا می رود.

١٨ (به کشته شدن تو) اسلام  طرح شد واز بین رفت، و حدود و احکام الهی تعطیل و مختل شد، و روزها تاریک و ظلمانی گردید، و خورشید گرفت و تیره شد، و ماه تاریک شد، و ابر و باران حبس گشت.

١٩ و عرش خدا و آسمان لرزید، و  بیابان و زمین به لرزه افتاد، پس رسول خدا دردناک گشت، و فاطمه بتول مضطرب و پریشان شد، و عقلها زایل گشت.

٢٠ سلام بر آن کسى که خدای جلیل او را پاک و مطهّر گردانید، سلام بر آن کسى که جبرئیل به او مباهات مى نمود.

٢١ سلام بر آن کسى که میکائیل در گهواره با او به مسرت تکلّم مى نمود.

٢٢ سلام بر آن کسى که به ریخته شدن خونش حرمت اسلام شکسته شد.

٢٣ پس (به خبر مصیبت تو) رسول خدا ردا را برافکند ،و فرشتگان و انبیاء او را تسلیت و تعزیت گفتند.

٢۴ و مادرت فاطمه زهرا دردناک شد.

٢۵ و مجالسِ ماتم وسوگوارى براىِ تو در اعلاعلیّین برپا شد ،و حورالعین به جهت تو به سر و صورتشان لطمه زدند ،گریستند بر تو  آسمان ها و ساکنانش ، کوهها و خزاینش ،ابرها و جوانبش ،زمین و فلات هایش، شهرمکّه و پایه هایش ،بهشت ها و جوانانش ،خانه کعبه و مقام ابراهیم و مشعرالحرام.

٢۶ و هر کس مظلوم(بناحقّ و نارو) کشته شود، به ولی(وارث) وى تسلط داده‏ایم.

منتشر شده در مقالات, مقالات علمی

شهادت حضرت زهراء (صلوات الله علیها)

شهادت حضرت زهراء (صلوات الله علیها)

سلمان بعد از ذکر قضایای غسل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و جریان نشستن ابی بکر بالای ممبر آن حضرت و بیعت کردن شیطان به صورت پیر مردی، و سوار نمودن علی (علیه السلام) فاطمه را بر حمار و بردن او به در خانه های مهاجر و انصار و عدم حمایت نصرت آنان از علی و فاطمه، می گوید: عمر و ابی بکر و قنفذ عده ای را فرستادند در خانه علی (علیه السلام)، عمر به آنان گفت بروید اگر به شما اذن ورود در خانه را دادند فبها، و الّا بدون اذن وارد شوید.

مأمورین ریفتند جلو در خانه، در خواست ورود کردند، فاطمه اذن به آنان نداد، همه برگشتند جز قنفذ ملعون و گفتند فاطمه ما را گناهکار خواند و به ما اذن ورود خانه را نداد.

عمر غضبناک گفت ما را با زنان کاری نیست، سپس به افرادی که در اطراف او بودند دستور داد هیزم فراهم کنید و به در خانه علی بیاورید.

عمر خودش هم مقداری هیزم به همراه برد، علی و فاطمه و دو فرزندانش در خانه بودند. عمر فریاد زد – بطور که علی و فاطمه صدای او را شنیدند – سوگند به خدا که باید از خانه خارج شوی ای علی، و با خلیفه رسول خدا بیعت نمایی و الا تو را آتش خواهم زد.

فاطمه علیها السلام با شنیدن سخن عمر، برخواست و از اتاق بیرون آمد و پشت در منزل ایستاد و گفت: عمر چه می خواهی؟

عمر گفت: در را باز کن و الا خانه را آتش میزنیم.

فاطمه علیها السلام گفت: عمر! هز خدا نمی ترسی، می خواهی به خانه من حمله کنی.

عمر از کار خود و حمله به در منزل علی و زهرا منصرف نشد، دستور داد در را آتش زدند. فاطمه فریاد زد: «یا ابتاه! یا رسول الله».

عمر با غلاف شمشیر به پهلوی فاطمه و با تازیانه به بازوی او زد.

فاطمه علیها السلام یا رسول الله! ابوبکر و عمر بعد از تو با ما بد کردند.

علی علیه السلام آمد و یقیه عمر را گرفت و بر زمین زد، می خواست او را به قتل برساند، که سخن و توصیه رسول خدا صلی الله علیه و آله به یادش آمد و خطاب کرد به عمر که ای پسر ضهاک اگر تعهد کتاب خدا و پیمان با رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود، می دانستی که جرأت ورود به خانه مرا نداشتی.

منابع:

ترجمه حدیث در: سید حسین شیخ الاسلامی. مسند فاطمة الزهراء علیها السلام، شرح و ترجمه حیدر علی حیدری. قم: انصاریان، ١٣٨٣، صص.۶٧١-۶٧٣، حدیث ٣٩٧. همچنین مراجعه کنید به: محمد باقر مجلسی. بحار الأنوار. لبنان: مؤسسۀ الوفاء بیروت، ١۴٠۴هـ.ق.، ج.٢۸، صص. ٢۶۸-٢۶۹ و ص.٢۹۹ و ج.۵٣، ص.١۷. این واقعه را خود عمر در نامه ای که به معاویه نوشته بود تعریف کرده و همۀ جسارت ها به حضرت فاطمه (علیها السلام) و کتک زدنهای آن بانو را در آن یادآوری کرد. مراجعه کنید به: محمد باقر مجلسی. بحار الأنوار. لبنان: مؤسسۀ الوفاء بیروت، ١۴٠۴هـ.ق.، ج.٣٠، صص. ٢۹٣. همچنین برای هجوم به بیت حضرت زهرا، شکستن پهلویشان و ضربتهای دیگر مراجعه کنید به: سلیم بن قیس الهلالی. کتاب سلیم بن قیس الهلالی، تحقیق محمد باقر الأنصاری الزنجانی. قم: دلیل ما،١۴٢۴ هـ.ق.، صص. ١۴۸-١۵٢؛ عبدالکریم شهرستانی. الملل والنحل. بیروت: دار المعرفة، ١۴٠۴، ج.١، ص.۵۷؛ ابن قتیبة. الإمامه والسیاسة. بیروت: دار المعرفة، ج.١، ص. ١۹؛ مسعودی. اثبات الوصیة. بیروت: دار الأضواء، ص.١۵٣؛ عبـد الحسیـن امینى (معروف به علامه امینـى). الغدیر. بیروت: دار الکتاب العربی،١٣۹۷ هـ.ق.، ج.۶،ص. ٣۹١؛ جعفر مرتضی عاملی. مأساة الزهراء (علیهاالسلام). بیروت: دار السیره، ١۴١۸ هـ. ق.، ج.١، صص. ١۶۴-١۹٣؛ محمد بن شهر آشوب. مناقب آل أبی طالب (ع). قم: انتشارات علامه،١٣۷۹ هـ.ق.، ج.٢ ، ص.٢٠۹؛ یعقوبی. تاریخ یعقوبی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ١٣۷۴ هـ. ش.، ج.١، ص.۵٢۷.


© هیئت خیریه فاطمه زهرا صلوات الله علیها تمامی حقوق برای این سایت محفوظ می‌باشد.


منتشر شده در مقالات, مقالات علمی

توحید جعفری: سخنرانی حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی (مد ظله العالی) به مناسبت صادقیه ۱۴٢۹ هـ.ق.

توحید جعفری: سخنرانی حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی (مد ظله العالی) به مناسبت صادقیه ۱۴٢۹ هـ.ق.

توحید جعفری
سخنرانی حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی (مد ظله العالی) به مناسبت صادقیه
(چهار‌شنبه، ٢٢ شوال ۱۴٢۹ هـ.ق.)
زیرنویسی: شیخ حامد سلطانیان
بسم الله الرحمن الرحیم ‌‌
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و اله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین
بحث ما در اسم خدا بود. اسماء‌الله دو قسم است. یک قسم اسماء لفظیه و یک قسم اسماء‌تکوینیة‌.۱ امروز به مناسبت شهادت یکی از اسماء حُسنای تکوینیه بحث در این مطلب است و آن اسم حسنی همان کسی است که قبل از آمدنش به دنیا، ‌اسمش را رسول خدا معین کرد. و او را مسمی کرد به صادق.۲ این تسمیه بسیار عمیق است. {یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین}.۳ آن صادقی که اسمش را شخص اول عالم صادق بگذارد کسی است که مذهب امروز به نام او مزین است منتهی تأسف این است که نه مذهب شناخته شد و نه رئیس مذهب. اما این مذهب وقتی معلوم می‌شود که تمام مذاهب مورد نظر واقع بشود و مقایسه بشود، آن وقت روشن می‌شود مذهب جعفری یعنی چه.
مالک بن انس شخصیتی است که شافعی، ‌امام مذهب شافعیة،‌ در مورد او تعبیرش این است که در میان علماء، مالک، نجم است. این تعبیر شافعی است نسبت به مالک بن انس بن مالک، امام مالکیة و اعظم فقهاء عامه در دار الهجرة . ابو حنیفه که امام اعظم عامه است در مقابل مالک اینچنین است. این مطالبی که امروز گفته می‌شود فقط در حدّ افق فکر مثل فخر رازی است یا شمس الدین ذهبی. اگر اهل انصاف و کسانی که مستعدّ علم و حکمت هستند در این قسمت تأمل کنند خواهد فهمید مطلب از چه قرار است. تمام آنچه که الان گفته می‌شود در حدّی از استحکام است که در ظرف هزار و چهار صد سال احدی نتواند خدشه کند چون آنچه که الان می‌گویند از زیر نظر امام المنقدین، که در تاریخ عامه او اول منقّد است، همه از زیر نظر او گذشته. در مقابل مالک ابو حنیفه مثل صبیّی می نشست. این هم وضع ابو حنیفه نسبت به مالک.
بعد از شافعی و بعد از امام اعظم عامه، ‌ابو حنیفه، ‌نوبت می رسد به احمد بن حنبل، ‌امام حنبلیه. این روایتی که الان می خوانم روایتی است که احمد بن حنبل، امام مذهب حنبلیه و کل حنابله در حجاز و غیر حجاز،۴ ‌او از سُریج بن نعمان، ‌روایت می‌کند.
چون در این قسمت بحث با اعیان علماء عامه است لذا بر طبق مسالک مقبول عند العامه حرف می زنیم.
این مرد کسی است که از شیوخ بخاری است، صاحب صحیح. یعنی راوی اول کسی است که صاحب صحیح بخاری از او روایت می‌کند. و تعبیر اساطین رجال عامه نسبت به او این است که «کان ثقة»، اما چه ثقه ای، عندهم. این شخص اول است بعد از امام حنبلیه. او از عبد الله بن نافع روایت می‌کند. عبد الله بن نافع کسی است که باز تعبیر ذهبی در مورد او این است که «صدوقٌ». او از مالک بن انس نقل می‌کند. خوب اهل فن دقت کنند. همۀ علماء عامه در سرتاسر مملکت اسلامی در این چند جمله تأمل کنند، ببینند آیا به کجا منتهی می‌شود؟ هر کس عقیده به قرآن دارد، هر کس مؤمن به اسلام است، {الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه}،۵ ‌امروز روز مقایسه مذهب جعفری است با تمام مذاهب. مستند هم در این حدّ از قوت است.
مالک چه گفت؟ آنچه احمد بن حنبل از آن شیخ بخاری و او از عبد الله بن نافع و او از مالک نقل کرد این است: «الله فی السماء و علمه فی کل مکان».۶ این متن حدیث است. این عین کلام امام الائمه عامه است. «خدا در آسمان است و علم خدا در هر مکان است». این جمله باید تحلیل بشود. خدا در آسمان است نسبت بین خدا و بین آسمان می‌شود، نسبت ظرف و مظروف. هر ظرفی محیط است هر مظروفی محاط است. در نتیجه آسمان می‌شود محیط، ‌خدا می‌شود محاط. آسمان می‌شود ظرف، ‌خدا می‌شود مظروف.
این جا باید فهمید مذهب یعنی چه؟‌ اینجا باید بیدار بشود دنیا که اگر نبود زبان جعفر بن محمد و اگر نبود مذهب جعفری، ‌اثری از توحید نبود. نشانی از تسبیح نبود. خبری از تحلیل و تکبیر و تحمید نبود. بعد که این مطلب روشن شد روشن می‌شود که اگر او نبود خدا شناخته نمی شد.
وقتی خدا در آسمان بود، آن هم این کلمه ای است که سرتاسر دنیا اگر هزار فخر رازی سر از خاک بر دارد دیگر نمی تواند بگوید نیست. این نقل احمد بن حنبل است، آن هم به دو واسطه از شخص مالک بن انس، آن هم مالکی که نزد شافعی ستاره آسمان همه علماء اهل سنت است. آن هم مالکی که ابو حنیفه پیش او طفل دبستان است. اینچنین کسی عقیده اش نسبت به خدا این است.
اگر خدا در آسمان است، لازمۀ موجود متمکن در مکان ‌جسمیت است، پس باید خدا جسم بشود. اگر جسم شد مرکب می شود. خواه ناخواه هر جسمی یا مرکب است از ماده و صورت، ‌یا مرکب است از اجزاء. علی ای حال تجسّم مساوق است با ترکّب. مرکب محتاج است به اجزاء‌. اجزاء‌ مرکَّب محتاج است به مرکِّب. خدای مالک از دو راه می‌شود گدا. خدای مالک و خدای چهار مذهب هم می‌شود محتاج به اجزاء‌، هم می‌شود محتاج به مؤلّف اجزاء.‌ منقلب می شود خالق به مخلوق. منقلب می‌شود واجب به ممکن. این نتیجه این است که خدا در آسمان است. هر مظروفی در ظرف محصور است، در این تردیدی نیست . اگر خدا در آسمان است خواه ناخواه محصور است به آسمان. وقتی محصور شد، محدود است. هر محدودی محتاج است. هر محدودی متناهی است. باز منقلب می‌شود خالق به مخلوق، باز بر می‌گردد واجب به ممکن. غوغائی است در اینجا ولی همین اندازه بس است.
جملۀ دوم: «علمه فی کل مکان». «خدا خودش در آسمان است اما علمش در همه جاست». این کلمه یعنی چه؟ این کلمه تجزیه علم است از خدا. خدا در آسمان است، علم در همه جا. سئوال می‌شود، کو کسی که جواب بدهد؟ در سرتاسر دنیای اسلام اگر کسی قدرت دارد در مقابل این مطالب دم بزند، آن هم نه برای خود ببافد، بیاید اینجا تا مطلب یکسر بشود، یا آن طرف یا این طرف. یا اینها هست یا نیست. اگر هست خدا در آسمان است علمش در همه جا. علم پس جدا شد از ذات. اگر خدا عین علم است پس خدا در همه جا است نه در آسمان. اگر خدا غیر علم است پس ذات از علم جدا شد.
در مرتبه ذات علم نیست. علم که نبود چیست؟ ‌جهل است.۷ توأم شد خدای امام ائمه عامه با جهل و نادانی. این است مذهب در تمام عالم اسلام، جدایی علم از خدا. سئوال می‌شود از مالک. سئوال می‌شود از ابو حنیفه. سئوال می‌شود از شافعی. سئوال می‌شود از احمد بن حنبل. تو که از افتخارات مالک این روایت را آورده‌ای، شمس الدین ذهبی که اینقدر غوغا در دنیای عامه از جهت سیطره علمی بپا کردی، چه جواب می دهی؟ ‌اگر علم غیر از خدا شد یا قدیم است یا حادث است، همۀ اینها بین نفی و اثبات است، شقّ ثالث، ‌غیر معقول است. اگر قدیم است دو خدا لازم می‌آید، یکی ذات، ‌یکی علم و این شرک است. اگر حادث است پس علم خدا قدیم نیست. خدا بوده و علم نبوده، بعد علم پیدا شده. این علم از کجا پیدا شده؟ خود خدا علم خود را به وجود آورده؟ فاقد شیئ که معطی شیئ نمی‌شود. غیر خدا علم خدا را به وجود آورده؟ ‌پس علم خدا مخلوق غیر خدا است. این است مذهب آنان.
اما مذهب جعفری، ‌اینجا است که باید خون گریه کرد بر غربت این مذهب و بر غربت رئیس این مذهب. چند کلمه بس است. سبحاناین بیان مالک بود این بیان جعفر بن محمد است. خوب دقت کنید دیگر شرح لازم نیست چون قسمت عمده شما اساتید سطوح عالیه قم هستنید. قسمتی از شما هم اساتید خارج فقه و اصول هستید.
«سبحان من لا یعلم کیف هو الا هو».۸ لا اله الا الله. «سبحان من لا یعلم کیف هو الا هو». «منزه است آن پروردگاری که نمی‌داند چگونه است او الاّ خود او»، نه هیچ پیغمبر مرسلی، نه هیچ ملک مقربی در این مرحله دیگر راه ندارد.۹ این است عظمت این مذهب. «لیس کمثله شیئ و هو السمیع البصیر».۱۰ اینجا یک کلمه لازم است، آن هم طرف گفتگوی من نه شیخ ازهر است. طرف گفتگوی من، خود مالک ابن انس است. طرف حساب من الان خود شافعی است. خود ابو حنیفه است. خود احمد بن حمبل است. از آنها می پرسم، می‌گویم خدا در آسمان است یا نیست؟ اگر در آسمان است چنانکه خود شما اعتراف کردید، ‌مثل ذهبی، با آن دید تیز بینش نوشت. اگر خدا در آسمان است، خورشید در آسمان است، پس خورشید شد مثل خدا، خدا شد مثل خورشید. {لیس کمثله شیئ.} هم با عقل مخالف، هم با وحی مخالف. این است مذهب؟ ‌این است ملت؟ این است معرفت به پروردگار عالم و آدم؟
«لیس کمثله شیئ و هو السمیع البصیر. لا یحدّ و لا یحث و لا یجس و لا یمس و لا تدرکه الحواس و لا یحیط به شیئ.»۱۱ چیزی به او احاطه نمی‌کند.
ای مالک سر از خاک بردار، تو آسمان را محیط به خدا کردی، بیا درس بگیر، ببین جعفر بن محمد چه می‌گوید.
«و لا یحیط به شیئ.» «ان الله تبارک و تعالی لا یشبه شیئا و لا یشبهه شیئ.»۱۲ شق القمر می‌کند در هر جمله ای. «نه شبیه هست به چیزی نه چیزی شبیه اوست. و کل…»-غوغا اینجا است- «و کل ما وقع فی الوهم فهو بخلافه.»۱۳ آنچه در وهم هر متوهمی، آنچه در عقل هر عاقلی، آنچه در درک هر مدرکی در بیاید، او مخلوق اوست نه خالق او. او ذاتی است که در وهم نمی‌گنجد، در عقل نمی آید، فقط عقل به آیات حکمت او، به نشانه های قدرت او، به مقام اثبات او می رسد. آن هم در حد خروج از حد تعطیل و حد تشبیه. بعد مهم این است:‌ «لم یزل الله عز و جلّ‌ و العلم ذاته…»۱۴ این است معنی معرفت. او می‌گوید خدا در آسمان است علمش آمده تو مسجد اعظم، تو شهر‌ها، پراکنده شده، او می‌گوید اینچنین، این می گوید: «لم یزل الله عز و جل و العم ذاته و لا معلوم.» دیگر وقت نیست که بگویم در این کلمات چه قدرتهایی نشان داده.
حالا فکر کنید، آنچه که گفتم عصاره خدا شناسی چهار مذهب بود. آنچه که از امام ششم گفتم قطره ای بود از اقیانوس بی پایانی که او در معارف الهیه آورده. این مذهب او است. این توحید اوست. شما اهل علم، ‌اهل فکر، ‌کار کنید در روایات او. این انوار را به دنیا اضائه کنید. قیاس بشود آنچه دیگران دارند با آنچه شما دارید. مردانه به میدان بیایید. مالک بن انس خودش می‌گوید: «چشم من در روزگار به صورت کسی نیفتاده افضل از جعفر بن محمد.»
این مذهبش، اما نمونه‌ای بود، خودش کی بود؟ آن عقلی که اینجور فانی شده در معرفت الله. آن اراده ای که انچنان محو شده در عبادت الله و در ارادت الله که ایاک نعبد و ایاک نستعین آن اندازه گفت تا از گویندۀ این آیه شنید. او اینچنین کسی است.
صفوان بن یحیی گفت: «عُبیدی به من گفت که زن من، اهل من، گفت من آرزوی زیارت جعفر بن محمد را دارم. گفتم من چیزی در بساط ندارم. گفت: «من همه زیورم را میدهم خرج سفر را آماده کن مرا ببر به زیارت اما ششم.» گفت حلی و زیور این زن را وسیله سفر کردم، وقتی رسید نزدیک مدینه افتاد و به حال احتضار در آمد. من سراسیمه رفتم نزد امام. پرسید: «عبیدی حال تو چطور است؟» گفتم آمده ام با اهلم برای زیارتت اما ماجرا این است. فرمود: «تو برای ‌این قضیه غمگینی؟» گفتم: بله یا ابن رسول الله. فرمود: «الان برو، زن تو نشسته، آن زن خدمتکار دارد فلان غذا را به کام او می گذارد.»»
ای قلب عالم و ای روح پیکر هستی.
گفت: «سراسیمه حرکت کردم، رفتم دیدم زن در کمال سلامت نشسته همان طوری که گفته بود، زن خدمتگزار هم همان غذا را به او میداد. گفتم: ماجرای چیست؟ گفت: «ماجری این است، حال مرا دیدی؟ عزرائیل آمد روح مرا بگیرد. ناگهان دیدم یک اقایی وارد شد.» گفت وقتی نشانها را گفت دیدیم همان کسی است که من الان از خدمت او آمده ام. لباسش را گفت، خصوصیاتش را گفت. گفت: «وارد شد، تا وارد شد عزرائیل سلام کرد. وقتی سلام کرد آن آقا به عزرائیل فرمود: «مگر تو مأمور نیستی به اطاعت ما؟» گفت: «بلی ایها الامام.»» تعبیر عزرائیل هم این بود، بله ای امام من مامور به اطاعتت هستم. فرمود: «من به تو امر می‌کنم برو تا بیست سال دیگر به سراغ این زن نیا.»
این است خودش این هم مذهبش.
روز شهادتش باید این مملکت یک پارچه جعفر بن محمد بگوید و باید حق این مذهب و رئیس مذهب را به قدر میسور ادا کند. آن زن زیورش را فروخت که به زیارتش بیاید. اینجور جزایش را داد. ای عزادارها در سرتاسر مملکت ایران! اگر روز شهادتش دسته‌های عزا را در بیاورید، برای غربت او، قبر خراب شده اش، به سر وسینه بزنید، آیا دعای او با شما چه خواهد کرد؟ اللهم ارحم الصرخه التی کانت لنا.۱۵

۱«اسم لفظیه» ترکیب حروف یا همان کلمه ای است که دلالت بر اسم حقیقیه خداوند متعال می کند. اصطلاح «اسماء تکوینیه» یا «اسماء مجردۀ تکوینیه» نیز برای اسماء حقیقیه بکار می رود و بر طبق احادیث معصومین این اسماء از مخلوقات خداوند متعال هستند. برای مخلوق بودن اسماء خداوند تعالی به اصول کافی، در فصل به نام «باب حدوث الاسماء» مراجعه کنید؛ شیخ کلینی. الاصول من الکافی. تهران: دارالکتاب الاسلامیه، ۱۳۸۳هـ.ش.، صص.۱۱۲-۱۱۴. در دعای کمیل آمده است: «و باسمآئک التی ملأت ارکان کل شیئ» (به نام های تو که ارکان همه چیز را پر کرده). همچنین در دعای سمات که نائب حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف و صلوات الله علیه)، محمد بن عثمان عمروی (رضوان الله علیه) از امام جعفر صادق و امام محمد باقر (صلوات الله علیهما) نقل کرده می خوانیم: «اللهم انی اسئلک باسمک العظیم الأعظم الأعزّ الأجل الأکرم الّذی إذا دعیت به علی مغالق ابواب السماء للفتح بالرحمة…» (خدایا من از تو مى خواهم به حق نام بزرگ و بزرگترت، آن عزیزتر و برجسته تر و گرامیترت، آن نامی که چو بخوانندت بدان بر درهای بستۀ آسمان تا برحمت گشوده شود…). آشکار است که در این ادعیه مراد از نام های خداوند متعال حقایقی است که به واسطۀ آنان همه مخلوقات دیگر تحقق پیدا می کنند و نه ترکیب حروفی که بر هر کدام از آن حقایق دلات می کند. آن حقایق همان اسماء حقیقیه حق تعالی می باشند که جلوه گاه علم، حکمت، عدالت، خالقیت و… خداوند هستند. برای دعای کمیل مراجعه کنید به: شیخ طوسی. مصباح المتهجد. بیروت: مؤسسۀ فقه شیعه، ۱۴۱۱ هـ.ق.، صص. ۸۴۴- ۸۵۰. برای دعای سمات مراجعه کنید به: شیخ طوسی. مصباح المتهجد. بیروت: مؤسسۀ فقه شیعه، ۱۴۱۱ هـ.ق.، صص. ۴۱۶- ۴٢۰؛ سید بن طاوس. جمال الأسبوع. قم: انتشارات رضی، صص. ۵۳۲-۵۳۸ و علامه مجلسی. بحار الأنوار. لبنان: مؤسسۀ الوفاء بیروت، ۱۴۰۴ هـ.ق.، ج. ۸٧، صص.٩۶- ۱۰۰.
۲در اصول کافی، در باب نوادر از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که آن حضرت راجع به کلام خداوند عزّ و جلّ {ولله الأسماء الحسنی فادعوه بها} (برای خدا نامهای نیک است وی را بدانها بخوانید) فرمود: «به خدا قسم ما هستیم نامهای نیک (اسماء الحسنی) او که از بندگان هیچ کرداری پذیرفته نیست مگر به شناختن و معرفت ما» ، ج.۱، صص.۱۴۳-۱۴۴. ابن مسعود از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که آن حضرت فرمود: «خداوند مرا و علی و حسن و حسین را از نور خودش آفرید. موقعیکه میخواست خلق موجودات نماید شکافت نور مرا و آسمانها و زمین را از او خلق نمود و شکافت نور علی را و خلق نمود از آن عرش و کرسی را و علی والله از عرش و کرسی اجل است و شکافت نور حسن را و خلق نمود از آن حور العین و ملائکه را و حسن والله از حور العین و ملائکه اجل است و شکافت نور حسین علیه السلام و از آن خلق نمود لوح و قلم را و حسین والله اجل از لوح و قلم است.» در روایت دیگری از امام باقر (علیه السلام) آمده است که: «حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : خداوند چهارده نور از عظمت خود بیافرید چهارده هزار سال قبل از خلق آدم و این ارواح ما هستند…» احادیث دیگری نیز مانند احادیث مذکور وجود دارد.
۳قرآن مجید. سورۀ توبه (٩)، آیۀ ۱۱٩. (ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا بپرهیزید و قرین راستگویان باشید.)
۴حجاز نام منطقه ای است که در جنوب عربستان قرار دارد. امروز بیشتر جمعیت آن از مسلک وهابی می باشند، اما در تاریخ همیشه اینطور نبوده. وهابیون در فقه و بسیاری از افکارشان پیرو احمد ابن حنبل، بنیان گذار مذهب حنبلیه، هستند.
۵ قرآن مجید. سورۀ زمر (۳٩)، آیۀ ۱۸. (همان کسانی که به هر سخنی گوش می دهند، پس بهترین آن را پیروی می کنند.)
۶محمد بن احمد ذهبی. العلو للعلی الغفار. ریاض: مکتب اضواء السلف، ۱٩٩۵م.، ج.۱، ص.۱۳۸، حدیث ۳٧۶.
۷علم یک کمال وجودی است، البته هر کمالی وجودی است، و داشتن علم یعنی داشتن کمال وجودی. نقیض وجود عدم است و هیچ واسطه ای میان این دو نیست. عدم علم جهل است. پس اگر علم نباشد فقط جهل می ماند. حقیقتا علم از صفات ثبوتی و ذاتی خداوند است که از ذات خداوند نمی تواند جدا باشد.
۸الکلینی. الاصول من الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیة،١٣٨۳ ، ج.١، ص.۱۰۴؛ شیخ صدوق. التوحید. قم: انتشارات جامعۀ مدرسین، ۱۳۹۸ هـ.ق.، ص.۹۸؛ علّامه مجلسی. بحار الأنوار. لبنان: مؤسسۀ الوفاء بیروت، ١۴٠۴هـ.ق.، ج.٣ ، ص.۳۰۱.
۹یعنی در مرحلۀ دانش از چگونگی پروردگار عالم.
۱۰ قرآن مجید. سورۀ شوری (۴۲)، آیۀ ۱۱. (هیچ چیزی مثل او نیست و او شنوا و بینا است). این آیه جزو حدیث آمده است در: الکلینی. الاصول من الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیة،١٣٨۳ ، ج.١، ص.۱۰۴؛ شیخ صدوق. التوحید. قم: انتشارات جامعۀ مدرسین، ۱۳۹۸ هـ.ق.، ص.۹۸؛ علّامه مجلسی. بحار الأنوار. لبنان: مؤسسۀ الوفاء بیروت، ١۴٠۴هـ.ق.، ج.٣ ، ص.۳۰۱.
۱۱همان. ترجمۀ حدیث: «…هیچ چیزی مثل او نیست و او شنوا و بینا است، نه حدی دارد و نه محسوس گردد و نه بسیده شود و نه لمس می شود و نه حواس او را دریابند، نه در چیزی گنجد…»
۱۲شیخ صدوق. التوحید. قم: انتشارات جامعۀ مدرسین، ۱۳۹۸ هـ.ق.، ص.۸۰؛ ابو الفتح کراجکی. کنز الفواعد. قم: انتشارات دار الذخائر، ۱۴۱۰ هـ.ق.، ج.۱، ص.۴۱؛ ابو الفضل طبرسی. مشکاة الأنوار. نجف: کتابخانۀ حیدریه، ۱۳۸۵ هـ.ق.، ص.۱۰؛ علّامه مجلسی. بحار الأنوار. لبنان: مؤسسۀ الوفاء بیروت، ١۴٠۴هـ.ق.، ج.٣ ، ص.۲٩٩.
۱۳همان. (و هر آنچه که در وهم نمود ، بر خلاف آن است.)
۱۴(همیشه خدای عز و جل پروردگار ما بوده است و علم ذات او بوده…) شیخ لکلینی. الاصول من الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیة،١٣٨۳ ، ج.١، ص.۱۰۷؛ شیخ صدوق. التوحید. قم: انتشارات جامعۀ مدرسین، ۱۳۹۸ هـ.ق.، ص.۱۳٩؛ علّامه مجلسی. بحار الأنوار. لبنان: مؤسسۀ الوفاء بیروت، ١۴٠۴هـ.ق.، ج.۴ ، ص.۷۱.
۱۵(خداوندا، رحمتت را بر آنانی که شدید برای ما گریه و عزاداری (صرخه) می کنند بفرست.) شیخ لکلینی. الاصول من الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیة،١٣٨۳ ، ج.۴، صص.۵۸۲-۵۸۳؛ شیخ صدوق. ثواب الأعمال. قم: انتشارات شریف رضی، ۱۶۴ هـ.ش.، ص.۹۵.

منتشر شده در مقالات, مقالات علمی, گزیده ها

.
© هیئت خیریه فاطمه زهرا صلوات الله علیها تمامي حقوق براي اين سايت محفوظ مي‌باشد.