بایگانی | بهمن, ۱۳۸۹

کیک موز همراه با بستنی

کیک موز همراه با بستنی

 
 
 
 
 

کیک موز همراه با بستنی

مواد لازم:

١ عدد موز کوچک           

نصف فنجان آناناس خرد شده          

٢ عدد تخم مرغ متوسط      

٢ فنجان شکر

١۵٠ گرم کره آب شده       

نصف فنجان گردو خردشده

٢ فنجان آرد     (self-raising)

انبه له شده (بحالت سسی میباشد)(Mango Pulp)

مربای توت فرنگی

بستنی

طرز تهیه کیک:

١ – کره آب شده و شکر و تخم مرغ را با یکیگر هم میزنید تا بخوبی مخلوط شده و بصورت کرم یکنواختی در اید.

٢ – موز و آناناس را به مخلوط فوق اضافه کرده و هم می زنید.

٣ – آرد را به آن اضافه کرده و با قاشق مخلوط می کنید.

۴ – در آخر گردو را به این مخلوط اضافه می کنید و هم می زنید.

۵ – حال مخلوط کیک آماده می باشید. این مخلوط را در ظرف کیک که آماده کرده اید ریخته و در فر با حرارت ١٨٠ درجه سانتیگراد برای مدت ٢٠ دقیقه میپزید.

ارائه کیک :

١ – وقتی که کیک شما آماده شده آنرا به قطعات کوچکتر به شکل مورد علاقه خود ببرید.

٢- در ظرف مورد نظر یک قطعه کیک بگذارید و در کنار آن بستنی مورد علاقه خود را قرار داده و آنها را با انبه له شده و مربای توت فرنگی تزیین کنید.

 

© هیئت خیریه فاطمه زهرا صلوات الله علیها. تمامی حقوق برای این سایت محفوظ می‌باشد.

منتشر شده در آشپزی, خانه و تندرستی

پاسخ: قرآن و حضرت رسول (ص) طوطی یا زنبور عسل

پاسخ: قرآن و حضرت رسول (ص) طوطی یا زنبور عسل

سؤال:  یک سوال  ذهنم را بسیار مشغول کرده.  شاید قبلا به یک همچین حرفی برخورد کرده باشید.  آیا رابطه وحی یا همان قرآن و حضرت محمد مثل طوطی است.  آیا حضرت محمد فقط وحی را از خدا گرفت و برای ما نقل کرد یا مثل زنبور عسل است که شیره های گلها را جمع میکند و تبدیل به عسل میکند؟  یعنی آیا این بهتر نیست که بگوییم حضرت محمد وحیی را که دریافت می کرد با افکار بشری خودش که مربوط به فرهنگ آن زمان میشد درک میکرد و همانطور به مردم زمان خود ارائه میداد؟  اگر ممکن است جواب را به ایمیلم بفرستید.

 

 پاسخ از حاج شیخ حامد سلطانیان:

در مورد مسائل عقایدی و اتفاق های تاریخی آن چیز بهتر است که حقیقت دارد.  وحی نیز انواع مختلف دارد.  ولیکن به این دلیل که بحث راجع به آیات قرآن است إن شاء الله سؤال بر اساس همان معنی وحی جواب داده خواهد شد.

در سؤال شما (و همینطور در نوشته های آن شخصی که این اصطلاح و مقایسه را برای اولین بار استفاده کرد) پیشنهاد میشود که رابطه حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با آیات قرآن یا باید شبیه رابطه یک طوطی با الفاظی که از انسان میشنود و آن را تکرار میکند باشد یا شبیه رابطه یک نحل (زنبور عسل) است با شیره ای که از گلها میگیرد و آن را تبدیل به عسل میکند.  اما قضیه نه این است و نه آن.

یعنی اینطور نیست که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، استغفر الله، آیه قرآن که بر او نازل میشد را مثل یک طوطی تکرار میکرده بدون اینکه چیزی از آن را درک کند.  بلکه او آیات قرآن را کاملا و بهتر از هر کس دیگر درک میکند.  خداوند در قرآن کریم، سوره بقره، آیه ١۵١ میفرماید: {کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِّنکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُم مَّا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ}(همان طور که در میان شما، رسولی از خودتان فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند، و شما را پاک ‌گرداند و به شما کتاب و حکمت بی آموزد، و آنچه را نمی دانستید به شما یاد دهد.)  به دلیل علم کامل حضرت رسول و بقیه اهل بیت عصمت و طهارت (صلوات الله علیهم اجمعین) به ظاهر و باطن آیات قرآن، جزئیات احکامی که در آیات قرآن بطور کلی بیان شده است را آن بزرگواران برای مردم توضیح و شرح داده اند.

همچنین، رابطه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) با آیات قرآن را نمیشود با رابطه زنبور عسل با شیره گل که زنبور آن را تبدیل به عسل میکند مقایسه کرد، مخصوصا اگر در تمثیل مذکور منظور بهتر بودن عسل از شیره گل باشد (که بدون شک چنین به نظر میرسد).  زیرا که آیات قرآن هم از نظر الفاظ و هم از نظر معنی از جانب خداوند متعال است.  پس غیر ممکن است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بتواند آنچه که از جانب خداوند است و به او نازل شده را تبدیل کند به چیز بهتر.  خداوند در قرآن کریم، سوره یونس، آیه ٣٧ و ٣٨ میفرماید: {وَمَا کَانَ هَـٰذَا الْقُرْآنُ أَن یُفْتَرَىٰ مِن دُونِ اللَّـهِ وَلَـٰکِن تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ الْکِتَابِ لَا رَیْبَ فِیهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِینَ ﴿٣٧﴾ أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ ۖ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّـهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ}(و چنین نیست که این قرآن از جانب غیر خدا به دروغ ساخته شده باشد.  بلکه تصدیقی است برای آنچه پیش از آن است، و توضیحی از آن کتاب است، در آن تردیدی نیست، [آن] از پروردگار جهانیان است.  یا میگویند: «آن را به دروغ ساخته است؟»  بگو: «سوره‌ ای مانند آن بیاورید، و هر که را جز خدا میتوانید، فرا خوانید اگر از راست گویان هستید.»)  همچنین در سوره اسراء، آیه ٨٨، خداوند تعالی میفرماید: {قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَىٰ أَن یَأْتُوا بِمِثْلِ هَـٰذَا الْقُرْآنِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا}( بگو: «اگر انس و جن گرد هم آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد، هر چند برخی از آنها پشتیبان برخی [دیگر] باشند.»).  همینطور در سوره یونس، آیه ١۵، خداوند متعال میفرماید: {وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ ۙ قَالَ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَـٰذَا أَوْ بَدِّلْهُ ۚ قُلْ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاءِ نَفْسِی ۖ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَىٰ إِلَیَّ ۖ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ}(و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، آنانکه به لقای ما ایمان ندارند میگویند: «قرآن دیگری جز این بیاور، یا آن را عوض کن.» بگو: «مرا نرسد که آن را از نفس خود عوض کنم.  من از چیزی جز آنچه که به من وحی میشود اطاعت نمیکنم.  میترسم که اگر به پروردگارم عاصی شوم به عذاب روز عظیمی گرفتار شوم.»).  همچنین میتوانید به سوره بقره، آیه ٢٣، سوره هود، آیه ١٣ و سوره طور ٣٣-٣۴ مراجعه کنید.

درست است که به غیر از قرآن در مواردی خداوند متعال معنی مسئله ای را به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) وحی میکرد و حضرت رسول آن معنی را با الفاظ خود به مردم ابلاغ میکرد.  اما آن نیز تبدیل وحی خدا از چیزی به چیز دیگر نیست.  بلکه آن وحی بطور معنی است و خالی از الفاظ که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) با الفاظ خودش که آن معنی را برساند آن معنی را برای انسانها بیان میکرد.

البته تشبیه کردن رابطه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن با زنبور عسل و شیره گل، بطور کلی اشتباه است.  شیره گل از جهاتی و در جاهایی مفید است که عسل از آن جهات و در همانجاها ممکن است مفید نباشد و عسل نیز از جهاتی دیگر و در جاهایی دیگر مفید است که شیره گل از آن جهات و در آنجاها مفید نیست.  پس بر این اساس است که میشود عسل را در مقابل شیره گل قرار داد و عمل زنبور عسل را تبدیل یک چیز به چیز مقابل آن دانست.  در تشبیه مذکور، عسل در مقابل شیره گل و به عنوان چیزی بهتر مطرح شده است.  اما اینطور نیست که عسل از شیره گل بهتر باشد.  هر کدام از جهاتی مفید است که آن دیگری ممکن است نباشد.  اما نسبت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به قرآن اینطور هم نیست.  احادیث و سنت آن حضرت مقابل آیات قرآن نیست.  بلکه، احادیث و سنت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) آیات قرآن را توضیح و شرح میدهد و تفسیر صحیح آن را بیان میکند.  درست است که هر چه حضرت رسول میگوید جز وحی الهی نیست.  همانطور که خداوند متعال در قرآن کریم، سوره نجم، آیه ٣-۴ میفرماید: {وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ ﴿٣﴾ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَىٰ}(و از سر هوس سخن نمیگوید.  این سخن بجز وحیی که به او وحی میشود نیست.)  اما این آیه دلیل بر این نیست که هر چیزی که بر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل میشود قرآن باشد یا اینکه وحی به طرق مختلف نباشد.

ضمنا، زنبور هیچ درکی از فرآیند تبدیل شیره گل به عسل ندارد و این تبدیل یک اتفاق طبیعی در بدن آن است.  پس باید گفت که یک همچین تمثیل و تشبیه بر اساس قواعد عقلی صحیح نیست و بطور کلی این نوع تشبیه ها از نظر عقلی و علمی ارزشی ندارند و جز سفسطه و خلط در مسائل نیست.

و اما اینکه آیا آیات قرآن و سنت حضرت رسول محدود به زمان، مکان و فرهنگ قوم بخصوصی میشود یا نه؟  اسلام آخرین دین الهی است که همه نیازهای عقایدی، اخلاقی و قانونی را چه از نظر اجتماعی و چه از نظر فردی تأمین میکند و برای همه انسانها نازل شده است و نه برای قوم بخصوصی.  همچنین محدود به زمان حضرت رسول نیست.  خداوند در قرآن کیم، سوره اعراف، آیه ١۵٨ میفرماید: {قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّـهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا…}( بگو: ای مردم! یقیناً من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم…)  همچنین در سوره انبیاء، آیه ١٠٧ میفرماید: {وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ}( و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.)

۶ ربیع الاول ١۴٣٢

 

منتشر شده در پاسخ به سؤالات اعتقادی و تاریخی, گزیده ها

آیا فقط دین اسلام مورد قبول خداوند است؟

آیا فقط دین اسلام مورد قبول خداوند است؟

سؤال: در کجای قرآن نوشته شده که خداوند فقط دین اسلام را از ما قبول میکند؟ 

پاسخ از حاج شیخ حامد سلطانیان:

 

در آیات ذیل خداوند متعال می فرماید که بعد از ظهور اسلام دین دیگری مورد قبول خداوند نیست:

 

{وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ}( و هر کس جز اسلام، دینی [دیگر] جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود، و وی در آخرت از زیانکاران است.)(آل عمران، ٨۵)

 

{إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللَّـهِ الْإِسْلَامُ ۗ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ ۗ وَمَن یَکْفُرْ بِآیَاتِ اللَّـهِ فَإِنَّ اللَّـهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ}(حقیقتاً، دین نزد خداوند همان اسلام است.  و کسانی که کتاب [آسمانی‌] به آنان داده شده، اختلاف نکردند مگر پس از آنکه علم برای آنان آمد، آن هم به [خاطر] سابقه حسدی که میان آنان وجود داشت.  و هر کس به آیات خداوند کفر ورزد، پس به یقین که خداوند سریع الحساب است.)(آل عمران، ١٩)

 

البته باید تذکر داده شود که هر فردی باید بدون اینکه افراد دیگر او را زور و اکراه کنند، خودش اسلام را قبول کند که اگر نکند خداوند کیفر تصمیم نا درست و نه حق او را به او خواهد داد.  خداوند در قرآن مجید، سوره بقره، آیه ٢۵۶ میفرماید: {لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ ۖ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ۚ فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللَّـهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّـهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ}( در دین هیچ اکراهی نیست.  و راه از بیراهه بخوبی آشکار شده است.  پس هر کس به طاغوت کفر ورزد، و به خداوند ایمان آورد، به یقین، به دستاویزی استوار، که آن را گسستن نیست، چنگ زده است.  و خداوند شنواى داناست.)

 

۵ ربیع الاول ١۴٣٢

منتشر شده در پاسخ به سؤالات اعتقادی و تاریخی

برنامه خواهران

برنامه خواهران

حاجیه خانم زهراء سلطانیان، ١۴٣٢ هـ.ق.

جهت اجابت دعای آرزو مندان و گفتگو در مورد دعا هر دوهفته یکبار در روزهای شنبه مراسم دعای توسل فقط برای بانوان در هیئت خیریه فاطمه زهرا (ص) برقرار میباشد. هر برنامه شامل است از سخنرانی، قرائت قرآن، دعای توسل و دعای فرج. سخنران مجلس حاجیه خانم زهرا سلطانیان میباشد. اولین جلسۀ این برنامه در اول ربیع الاول ١۴٣٢مطابق با ۵ فوریه ٢٠١١ شروع شد.
مکان: مرکز هیئت خیریه فاطمه زهرا (ص)
(۲A Titirangi Road, New Lynn, Auckland)
ساعت: ۵ بعد از ظهر الی ۶:٣٠ بعد از ظهر.

منتشر شده در خبر

توحید جعفری: سخنرانی حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی (مد ظله العالی) به مناسبت صادقیه ۱۴٢۹ هـ.ق.

توحید جعفری: سخنرانی حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی (مد ظله العالی) به مناسبت صادقیه ۱۴٢۹ هـ.ق.

توحید جعفری
سخنرانی حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی (مد ظله العالی) به مناسبت صادقیه
(چهار‌شنبه، ٢٢ شوال ۱۴٢۹ هـ.ق.)
زیرنویسی: شیخ حامد سلطانیان
بسم الله الرحمن الرحیم ‌‌
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و اله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین
بحث ما در اسم خدا بود. اسماء‌الله دو قسم است. یک قسم اسماء لفظیه و یک قسم اسماء‌تکوینیة‌.۱ امروز به مناسبت شهادت یکی از اسماء حُسنای تکوینیه بحث در این مطلب است و آن اسم حسنی همان کسی است که قبل از آمدنش به دنیا، ‌اسمش را رسول خدا معین کرد. و او را مسمی کرد به صادق.۲ این تسمیه بسیار عمیق است. {یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین}.۳ آن صادقی که اسمش را شخص اول عالم صادق بگذارد کسی است که مذهب امروز به نام او مزین است منتهی تأسف این است که نه مذهب شناخته شد و نه رئیس مذهب. اما این مذهب وقتی معلوم می‌شود که تمام مذاهب مورد نظر واقع بشود و مقایسه بشود، آن وقت روشن می‌شود مذهب جعفری یعنی چه.
مالک بن انس شخصیتی است که شافعی، ‌امام مذهب شافعیة،‌ در مورد او تعبیرش این است که در میان علماء، مالک، نجم است. این تعبیر شافعی است نسبت به مالک بن انس بن مالک، امام مالکیة و اعظم فقهاء عامه در دار الهجرة . ابو حنیفه که امام اعظم عامه است در مقابل مالک اینچنین است. این مطالبی که امروز گفته می‌شود فقط در حدّ افق فکر مثل فخر رازی است یا شمس الدین ذهبی. اگر اهل انصاف و کسانی که مستعدّ علم و حکمت هستند در این قسمت تأمل کنند خواهد فهمید مطلب از چه قرار است. تمام آنچه که الان گفته می‌شود در حدّی از استحکام است که در ظرف هزار و چهار صد سال احدی نتواند خدشه کند چون آنچه که الان می‌گویند از زیر نظر امام المنقدین، که در تاریخ عامه او اول منقّد است، همه از زیر نظر او گذشته. در مقابل مالک ابو حنیفه مثل صبیّی می نشست. این هم وضع ابو حنیفه نسبت به مالک.
بعد از شافعی و بعد از امام اعظم عامه، ‌ابو حنیفه، ‌نوبت می رسد به احمد بن حنبل، ‌امام حنبلیه. این روایتی که الان می خوانم روایتی است که احمد بن حنبل، امام مذهب حنبلیه و کل حنابله در حجاز و غیر حجاز،۴ ‌او از سُریج بن نعمان، ‌روایت می‌کند.
چون در این قسمت بحث با اعیان علماء عامه است لذا بر طبق مسالک مقبول عند العامه حرف می زنیم.
این مرد کسی است که از شیوخ بخاری است، صاحب صحیح. یعنی راوی اول کسی است که صاحب صحیح بخاری از او روایت می‌کند. و تعبیر اساطین رجال عامه نسبت به او این است که «کان ثقة»، اما چه ثقه ای، عندهم. این شخص اول است بعد از امام حنبلیه. او از عبد الله بن نافع روایت می‌کند. عبد الله بن نافع کسی است که باز تعبیر ذهبی در مورد او این است که «صدوقٌ». او از مالک بن انس نقل می‌کند. خوب اهل فن دقت کنند. همۀ علماء عامه در سرتاسر مملکت اسلامی در این چند جمله تأمل کنند، ببینند آیا به کجا منتهی می‌شود؟ هر کس عقیده به قرآن دارد، هر کس مؤمن به اسلام است، {الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه}،۵ ‌امروز روز مقایسه مذهب جعفری است با تمام مذاهب. مستند هم در این حدّ از قوت است.
مالک چه گفت؟ آنچه احمد بن حنبل از آن شیخ بخاری و او از عبد الله بن نافع و او از مالک نقل کرد این است: «الله فی السماء و علمه فی کل مکان».۶ این متن حدیث است. این عین کلام امام الائمه عامه است. «خدا در آسمان است و علم خدا در هر مکان است». این جمله باید تحلیل بشود. خدا در آسمان است نسبت بین خدا و بین آسمان می‌شود، نسبت ظرف و مظروف. هر ظرفی محیط است هر مظروفی محاط است. در نتیجه آسمان می‌شود محیط، ‌خدا می‌شود محاط. آسمان می‌شود ظرف، ‌خدا می‌شود مظروف.
این جا باید فهمید مذهب یعنی چه؟‌ اینجا باید بیدار بشود دنیا که اگر نبود زبان جعفر بن محمد و اگر نبود مذهب جعفری، ‌اثری از توحید نبود. نشانی از تسبیح نبود. خبری از تحلیل و تکبیر و تحمید نبود. بعد که این مطلب روشن شد روشن می‌شود که اگر او نبود خدا شناخته نمی شد.
وقتی خدا در آسمان بود، آن هم این کلمه ای است که سرتاسر دنیا اگر هزار فخر رازی سر از خاک بر دارد دیگر نمی تواند بگوید نیست. این نقل احمد بن حنبل است، آن هم به دو واسطه از شخص مالک بن انس، آن هم مالکی که نزد شافعی ستاره آسمان همه علماء اهل سنت است. آن هم مالکی که ابو حنیفه پیش او طفل دبستان است. اینچنین کسی عقیده اش نسبت به خدا این است.
اگر خدا در آسمان است، لازمۀ موجود متمکن در مکان ‌جسمیت است، پس باید خدا جسم بشود. اگر جسم شد مرکب می شود. خواه ناخواه هر جسمی یا مرکب است از ماده و صورت، ‌یا مرکب است از اجزاء. علی ای حال تجسّم مساوق است با ترکّب. مرکب محتاج است به اجزاء‌. اجزاء‌ مرکَّب محتاج است به مرکِّب. خدای مالک از دو راه می‌شود گدا. خدای مالک و خدای چهار مذهب هم می‌شود محتاج به اجزاء‌، هم می‌شود محتاج به مؤلّف اجزاء.‌ منقلب می شود خالق به مخلوق. منقلب می‌شود واجب به ممکن. این نتیجه این است که خدا در آسمان است. هر مظروفی در ظرف محصور است، در این تردیدی نیست . اگر خدا در آسمان است خواه ناخواه محصور است به آسمان. وقتی محصور شد، محدود است. هر محدودی محتاج است. هر محدودی متناهی است. باز منقلب می‌شود خالق به مخلوق، باز بر می‌گردد واجب به ممکن. غوغائی است در اینجا ولی همین اندازه بس است.
جملۀ دوم: «علمه فی کل مکان». «خدا خودش در آسمان است اما علمش در همه جاست». این کلمه یعنی چه؟ این کلمه تجزیه علم است از خدا. خدا در آسمان است، علم در همه جا. سئوال می‌شود، کو کسی که جواب بدهد؟ در سرتاسر دنیای اسلام اگر کسی قدرت دارد در مقابل این مطالب دم بزند، آن هم نه برای خود ببافد، بیاید اینجا تا مطلب یکسر بشود، یا آن طرف یا این طرف. یا اینها هست یا نیست. اگر هست خدا در آسمان است علمش در همه جا. علم پس جدا شد از ذات. اگر خدا عین علم است پس خدا در همه جا است نه در آسمان. اگر خدا غیر علم است پس ذات از علم جدا شد.
در مرتبه ذات علم نیست. علم که نبود چیست؟ ‌جهل است.۷ توأم شد خدای امام ائمه عامه با جهل و نادانی. این است مذهب در تمام عالم اسلام، جدایی علم از خدا. سئوال می‌شود از مالک. سئوال می‌شود از ابو حنیفه. سئوال می‌شود از شافعی. سئوال می‌شود از احمد بن حنبل. تو که از افتخارات مالک این روایت را آورده‌ای، شمس الدین ذهبی که اینقدر غوغا در دنیای عامه از جهت سیطره علمی بپا کردی، چه جواب می دهی؟ ‌اگر علم غیر از خدا شد یا قدیم است یا حادث است، همۀ اینها بین نفی و اثبات است، شقّ ثالث، ‌غیر معقول است. اگر قدیم است دو خدا لازم می‌آید، یکی ذات، ‌یکی علم و این شرک است. اگر حادث است پس علم خدا قدیم نیست. خدا بوده و علم نبوده، بعد علم پیدا شده. این علم از کجا پیدا شده؟ خود خدا علم خود را به وجود آورده؟ فاقد شیئ که معطی شیئ نمی‌شود. غیر خدا علم خدا را به وجود آورده؟ ‌پس علم خدا مخلوق غیر خدا است. این است مذهب آنان.
اما مذهب جعفری، ‌اینجا است که باید خون گریه کرد بر غربت این مذهب و بر غربت رئیس این مذهب. چند کلمه بس است. سبحاناین بیان مالک بود این بیان جعفر بن محمد است. خوب دقت کنید دیگر شرح لازم نیست چون قسمت عمده شما اساتید سطوح عالیه قم هستنید. قسمتی از شما هم اساتید خارج فقه و اصول هستید.
«سبحان من لا یعلم کیف هو الا هو».۸ لا اله الا الله. «سبحان من لا یعلم کیف هو الا هو». «منزه است آن پروردگاری که نمی‌داند چگونه است او الاّ خود او»، نه هیچ پیغمبر مرسلی، نه هیچ ملک مقربی در این مرحله دیگر راه ندارد.۹ این است عظمت این مذهب. «لیس کمثله شیئ و هو السمیع البصیر».۱۰ اینجا یک کلمه لازم است، آن هم طرف گفتگوی من نه شیخ ازهر است. طرف گفتگوی من، خود مالک ابن انس است. طرف حساب من الان خود شافعی است. خود ابو حنیفه است. خود احمد بن حمبل است. از آنها می پرسم، می‌گویم خدا در آسمان است یا نیست؟ اگر در آسمان است چنانکه خود شما اعتراف کردید، ‌مثل ذهبی، با آن دید تیز بینش نوشت. اگر خدا در آسمان است، خورشید در آسمان است، پس خورشید شد مثل خدا، خدا شد مثل خورشید. {لیس کمثله شیئ.} هم با عقل مخالف، هم با وحی مخالف. این است مذهب؟ ‌این است ملت؟ این است معرفت به پروردگار عالم و آدم؟
«لیس کمثله شیئ و هو السمیع البصیر. لا یحدّ و لا یحث و لا یجس و لا یمس و لا تدرکه الحواس و لا یحیط به شیئ.»۱۱ چیزی به او احاطه نمی‌کند.
ای مالک سر از خاک بردار، تو آسمان را محیط به خدا کردی، بیا درس بگیر، ببین جعفر بن محمد چه می‌گوید.
«و لا یحیط به شیئ.» «ان الله تبارک و تعالی لا یشبه شیئا و لا یشبهه شیئ.»۱۲ شق القمر می‌کند در هر جمله ای. «نه شبیه هست به چیزی نه چیزی شبیه اوست. و کل…»-غوغا اینجا است- «و کل ما وقع فی الوهم فهو بخلافه.»۱۳ آنچه در وهم هر متوهمی، آنچه در عقل هر عاقلی، آنچه در درک هر مدرکی در بیاید، او مخلوق اوست نه خالق او. او ذاتی است که در وهم نمی‌گنجد، در عقل نمی آید، فقط عقل به آیات حکمت او، به نشانه های قدرت او، به مقام اثبات او می رسد. آن هم در حد خروج از حد تعطیل و حد تشبیه. بعد مهم این است:‌ «لم یزل الله عز و جلّ‌ و العلم ذاته…»۱۴ این است معنی معرفت. او می‌گوید خدا در آسمان است علمش آمده تو مسجد اعظم، تو شهر‌ها، پراکنده شده، او می‌گوید اینچنین، این می گوید: «لم یزل الله عز و جل و العم ذاته و لا معلوم.» دیگر وقت نیست که بگویم در این کلمات چه قدرتهایی نشان داده.
حالا فکر کنید، آنچه که گفتم عصاره خدا شناسی چهار مذهب بود. آنچه که از امام ششم گفتم قطره ای بود از اقیانوس بی پایانی که او در معارف الهیه آورده. این مذهب او است. این توحید اوست. شما اهل علم، ‌اهل فکر، ‌کار کنید در روایات او. این انوار را به دنیا اضائه کنید. قیاس بشود آنچه دیگران دارند با آنچه شما دارید. مردانه به میدان بیایید. مالک بن انس خودش می‌گوید: «چشم من در روزگار به صورت کسی نیفتاده افضل از جعفر بن محمد.»
این مذهبش، اما نمونه‌ای بود، خودش کی بود؟ آن عقلی که اینجور فانی شده در معرفت الله. آن اراده ای که انچنان محو شده در عبادت الله و در ارادت الله که ایاک نعبد و ایاک نستعین آن اندازه گفت تا از گویندۀ این آیه شنید. او اینچنین کسی است.
صفوان بن یحیی گفت: «عُبیدی به من گفت که زن من، اهل من، گفت من آرزوی زیارت جعفر بن محمد را دارم. گفتم من چیزی در بساط ندارم. گفت: «من همه زیورم را میدهم خرج سفر را آماده کن مرا ببر به زیارت اما ششم.» گفت حلی و زیور این زن را وسیله سفر کردم، وقتی رسید نزدیک مدینه افتاد و به حال احتضار در آمد. من سراسیمه رفتم نزد امام. پرسید: «عبیدی حال تو چطور است؟» گفتم آمده ام با اهلم برای زیارتت اما ماجرا این است. فرمود: «تو برای ‌این قضیه غمگینی؟» گفتم: بله یا ابن رسول الله. فرمود: «الان برو، زن تو نشسته، آن زن خدمتکار دارد فلان غذا را به کام او می گذارد.»»
ای قلب عالم و ای روح پیکر هستی.
گفت: «سراسیمه حرکت کردم، رفتم دیدم زن در کمال سلامت نشسته همان طوری که گفته بود، زن خدمتگزار هم همان غذا را به او میداد. گفتم: ماجرای چیست؟ گفت: «ماجری این است، حال مرا دیدی؟ عزرائیل آمد روح مرا بگیرد. ناگهان دیدم یک اقایی وارد شد.» گفت وقتی نشانها را گفت دیدیم همان کسی است که من الان از خدمت او آمده ام. لباسش را گفت، خصوصیاتش را گفت. گفت: «وارد شد، تا وارد شد عزرائیل سلام کرد. وقتی سلام کرد آن آقا به عزرائیل فرمود: «مگر تو مأمور نیستی به اطاعت ما؟» گفت: «بلی ایها الامام.»» تعبیر عزرائیل هم این بود، بله ای امام من مامور به اطاعتت هستم. فرمود: «من به تو امر می‌کنم برو تا بیست سال دیگر به سراغ این زن نیا.»
این است خودش این هم مذهبش.
روز شهادتش باید این مملکت یک پارچه جعفر بن محمد بگوید و باید حق این مذهب و رئیس مذهب را به قدر میسور ادا کند. آن زن زیورش را فروخت که به زیارتش بیاید. اینجور جزایش را داد. ای عزادارها در سرتاسر مملکت ایران! اگر روز شهادتش دسته‌های عزا را در بیاورید، برای غربت او، قبر خراب شده اش، به سر وسینه بزنید، آیا دعای او با شما چه خواهد کرد؟ اللهم ارحم الصرخه التی کانت لنا.۱۵

۱«اسم لفظیه» ترکیب حروف یا همان کلمه ای است که دلالت بر اسم حقیقیه خداوند متعال می کند. اصطلاح «اسماء تکوینیه» یا «اسماء مجردۀ تکوینیه» نیز برای اسماء حقیقیه بکار می رود و بر طبق احادیث معصومین این اسماء از مخلوقات خداوند متعال هستند. برای مخلوق بودن اسماء خداوند تعالی به اصول کافی، در فصل به نام «باب حدوث الاسماء» مراجعه کنید؛ شیخ کلینی. الاصول من الکافی. تهران: دارالکتاب الاسلامیه، ۱۳۸۳هـ.ش.، صص.۱۱۲-۱۱۴. در دعای کمیل آمده است: «و باسمآئک التی ملأت ارکان کل شیئ» (به نام های تو که ارکان همه چیز را پر کرده). همچنین در دعای سمات که نائب حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف و صلوات الله علیه)، محمد بن عثمان عمروی (رضوان الله علیه) از امام جعفر صادق و امام محمد باقر (صلوات الله علیهما) نقل کرده می خوانیم: «اللهم انی اسئلک باسمک العظیم الأعظم الأعزّ الأجل الأکرم الّذی إذا دعیت به علی مغالق ابواب السماء للفتح بالرحمة…» (خدایا من از تو مى خواهم به حق نام بزرگ و بزرگترت، آن عزیزتر و برجسته تر و گرامیترت، آن نامی که چو بخوانندت بدان بر درهای بستۀ آسمان تا برحمت گشوده شود…). آشکار است که در این ادعیه مراد از نام های خداوند متعال حقایقی است که به واسطۀ آنان همه مخلوقات دیگر تحقق پیدا می کنند و نه ترکیب حروفی که بر هر کدام از آن حقایق دلات می کند. آن حقایق همان اسماء حقیقیه حق تعالی می باشند که جلوه گاه علم، حکمت، عدالت، خالقیت و… خداوند هستند. برای دعای کمیل مراجعه کنید به: شیخ طوسی. مصباح المتهجد. بیروت: مؤسسۀ فقه شیعه، ۱۴۱۱ هـ.ق.، صص. ۸۴۴- ۸۵۰. برای دعای سمات مراجعه کنید به: شیخ طوسی. مصباح المتهجد. بیروت: مؤسسۀ فقه شیعه، ۱۴۱۱ هـ.ق.، صص. ۴۱۶- ۴٢۰؛ سید بن طاوس. جمال الأسبوع. قم: انتشارات رضی، صص. ۵۳۲-۵۳۸ و علامه مجلسی. بحار الأنوار. لبنان: مؤسسۀ الوفاء بیروت، ۱۴۰۴ هـ.ق.، ج. ۸٧، صص.٩۶- ۱۰۰.
۲در اصول کافی، در باب نوادر از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که آن حضرت راجع به کلام خداوند عزّ و جلّ {ولله الأسماء الحسنی فادعوه بها} (برای خدا نامهای نیک است وی را بدانها بخوانید) فرمود: «به خدا قسم ما هستیم نامهای نیک (اسماء الحسنی) او که از بندگان هیچ کرداری پذیرفته نیست مگر به شناختن و معرفت ما» ، ج.۱، صص.۱۴۳-۱۴۴. ابن مسعود از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که آن حضرت فرمود: «خداوند مرا و علی و حسن و حسین را از نور خودش آفرید. موقعیکه میخواست خلق موجودات نماید شکافت نور مرا و آسمانها و زمین را از او خلق نمود و شکافت نور علی را و خلق نمود از آن عرش و کرسی را و علی والله از عرش و کرسی اجل است و شکافت نور حسن را و خلق نمود از آن حور العین و ملائکه را و حسن والله از حور العین و ملائکه اجل است و شکافت نور حسین علیه السلام و از آن خلق نمود لوح و قلم را و حسین والله اجل از لوح و قلم است.» در روایت دیگری از امام باقر (علیه السلام) آمده است که: «حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : خداوند چهارده نور از عظمت خود بیافرید چهارده هزار سال قبل از خلق آدم و این ارواح ما هستند…» احادیث دیگری نیز مانند احادیث مذکور وجود دارد.
۳قرآن مجید. سورۀ توبه (٩)، آیۀ ۱۱٩. (ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا بپرهیزید و قرین راستگویان باشید.)
۴حجاز نام منطقه ای است که در جنوب عربستان قرار دارد. امروز بیشتر جمعیت آن از مسلک وهابی می باشند، اما در تاریخ همیشه اینطور نبوده. وهابیون در فقه و بسیاری از افکارشان پیرو احمد ابن حنبل، بنیان گذار مذهب حنبلیه، هستند.
۵ قرآن مجید. سورۀ زمر (۳٩)، آیۀ ۱۸. (همان کسانی که به هر سخنی گوش می دهند، پس بهترین آن را پیروی می کنند.)
۶محمد بن احمد ذهبی. العلو للعلی الغفار. ریاض: مکتب اضواء السلف، ۱٩٩۵م.، ج.۱، ص.۱۳۸، حدیث ۳٧۶.
۷علم یک کمال وجودی است، البته هر کمالی وجودی است، و داشتن علم یعنی داشتن کمال وجودی. نقیض وجود عدم است و هیچ واسطه ای میان این دو نیست. عدم علم جهل است. پس اگر علم نباشد فقط جهل می ماند. حقیقتا علم از صفات ثبوتی و ذاتی خداوند است که از ذات خداوند نمی تواند جدا باشد.
۸الکلینی. الاصول من الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیة،١٣٨۳ ، ج.١، ص.۱۰۴؛ شیخ صدوق. التوحید. قم: انتشارات جامعۀ مدرسین، ۱۳۹۸ هـ.ق.، ص.۹۸؛ علّامه مجلسی. بحار الأنوار. لبنان: مؤسسۀ الوفاء بیروت، ١۴٠۴هـ.ق.، ج.٣ ، ص.۳۰۱.
۹یعنی در مرحلۀ دانش از چگونگی پروردگار عالم.
۱۰ قرآن مجید. سورۀ شوری (۴۲)، آیۀ ۱۱. (هیچ چیزی مثل او نیست و او شنوا و بینا است). این آیه جزو حدیث آمده است در: الکلینی. الاصول من الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیة،١٣٨۳ ، ج.١، ص.۱۰۴؛ شیخ صدوق. التوحید. قم: انتشارات جامعۀ مدرسین، ۱۳۹۸ هـ.ق.، ص.۹۸؛ علّامه مجلسی. بحار الأنوار. لبنان: مؤسسۀ الوفاء بیروت، ١۴٠۴هـ.ق.، ج.٣ ، ص.۳۰۱.
۱۱همان. ترجمۀ حدیث: «…هیچ چیزی مثل او نیست و او شنوا و بینا است، نه حدی دارد و نه محسوس گردد و نه بسیده شود و نه لمس می شود و نه حواس او را دریابند، نه در چیزی گنجد…»
۱۲شیخ صدوق. التوحید. قم: انتشارات جامعۀ مدرسین، ۱۳۹۸ هـ.ق.، ص.۸۰؛ ابو الفتح کراجکی. کنز الفواعد. قم: انتشارات دار الذخائر، ۱۴۱۰ هـ.ق.، ج.۱، ص.۴۱؛ ابو الفضل طبرسی. مشکاة الأنوار. نجف: کتابخانۀ حیدریه، ۱۳۸۵ هـ.ق.، ص.۱۰؛ علّامه مجلسی. بحار الأنوار. لبنان: مؤسسۀ الوفاء بیروت، ١۴٠۴هـ.ق.، ج.٣ ، ص.۲٩٩.
۱۳همان. (و هر آنچه که در وهم نمود ، بر خلاف آن است.)
۱۴(همیشه خدای عز و جل پروردگار ما بوده است و علم ذات او بوده…) شیخ لکلینی. الاصول من الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیة،١٣٨۳ ، ج.١، ص.۱۰۷؛ شیخ صدوق. التوحید. قم: انتشارات جامعۀ مدرسین، ۱۳۹۸ هـ.ق.، ص.۱۳٩؛ علّامه مجلسی. بحار الأنوار. لبنان: مؤسسۀ الوفاء بیروت، ١۴٠۴هـ.ق.، ج.۴ ، ص.۷۱.
۱۵(خداوندا، رحمتت را بر آنانی که شدید برای ما گریه و عزاداری (صرخه) می کنند بفرست.) شیخ لکلینی. الاصول من الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیة،١٣٨۳ ، ج.۴، صص.۵۸۲-۵۸۳؛ شیخ صدوق. ثواب الأعمال. قم: انتشارات شریف رضی، ۱۶۴ هـ.ش.، ص.۹۵.

منتشر شده در مقالات, مقالات علمی, گزیده ها

تصاویر فاطمیه در سایت Flickr - مشاهده کل تصاویر

تقویم فعالیت های سایت

بهمن ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« دی   اسفند »
 ۱
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰  
.
© هیئت خیریه فاطمه زهرا صلوات الله علیها تمامي حقوق براي اين سايت محفوظ مي‌باشد.